اختلالی که اجازه نمی‌دهد مُرده‌هایتان را دفن کنید!

یک متخصص روان‌شناسی سلامت ضمن تشریح مکانیسم درگیری مغز با تروماهای سنگین و سوگ، گفت: برای جلوگیری از فروپاشی روانی افراد درگیر در بحران‌های جنگی، مداخلات تخصصی و بالینی اجتناب‌ناپذیر است.

به گزارش خبرگزاری مهر، زهره نمدمالی، متخصص روان‌شناسی سلامت و استاد دانشگاه، با اشاره به تفاوت ماهوی میان سوگ هنجار و اختلال سوگ پیچیده گفت: در یک سوگ طبیعی، فرد به‌صورت بیولوژیک بین دو وضعیت دنیای بدون عزیز و تلاش برای بازگشت به زندگی نوسان می‌کند و این جابه‌جایی مداوم به مغز اجازه می‌دهد تا به‌تدریج با واقعیت دردناک کنار بیاید، اما در سوگ پیچیده، این فرایند پویا متوقف شده و فرد در یک وضعیت انجماد عاطفی گیر می‌کند.

وی با بیان اینکه سوگ پیچیده باعث می‌شود سیستم عصبی در یک حلقه بی‌پایان از تنش باقی بماند، اظهار کرد: در این حالت، مغز فرد داغدار نمی‌تواند میان خاطره و واقعیت فعلی تمایز قائل شود، لذا هر لحظه از زندگی او به‌جای پیشروی، صرف بازگشت به لحظه وقوع فقدان می‌شود.

این متخصص روان‌شناسی سلامت با تشریح جزئیات تغییرات مغزی افزود: سیستم پاداش مغز که با ترشح دوپامین همراه است، در سوگ پیچیده دچار کژ کاری می‌شود؛ به‌طوری‌که مغز به طور وسواسی به دنبال یافتن ردی از فرد ازدست‌رفته در محیط پیرامون می‌گردد و چون این جستجو با ناکامی مواجه می‌شود، فرد دچار یک ناامیدی بیولوژیک عمیق می‌گردد.

وی با اشاره به نقش مخرب تروما بر حافظه تصریح کرد: در شرایط عادی، هیپوکامپ وظیفه دارد خاطرات را به‌عنوان وقایع متعلق به «گذشته» بایگانی کند، اما در سوگ پیچیده ناشی از حوادث ناگهانی یا جنگ، آمیگدال یا مرکز پردازش ترس، اجازه این کار را نمی‌دهد و باعث می‌شود واقعه مرگ برای فرد همواره در زمان حال تجربه شود.

نمدمالی در مصاحبه با رادیو گفت‌وگو با تبیین مفهوم سوگ ثانویه و تأثیرات مخرب فضای مجازی بر سلامت روان جامعه بیان کرد: امروزه افراد حتی بدون از دست‌ دادن مستقیم بستگان خود، به دلیل قرارگرفتن در معرض حجم عظیمی از تصاویر و اخبار ناگوار جنگی، دچار سوگ دسته‌جمعی می‌شوند که این امر منجر به مسمومیت سیستم عصبی، کاهش انگیزه برای زیستن و افت شدید عملکرد در ابعاد مختلف زندگی می‌گردد.

وی با تأکید بر لزوم رصد نشانه‌های رفتاری در اطرافیان تصریح کرد: اگر فردی پس از گذشت بیش از ۶ ماه از فقدان، همچنان با آشفتگی شدید در ظاهر، بی‌توجهی به بهداشت فردی، انزوای کامل اجتماعی و ناتوانی در صحبت درباره متوفی بدون فروپاشی عصبی مواجه است، دیگر با یک غم ساده روبرو نیستیم؛ بلکه با یک وضعیت بالینی خطرناک مواجهیم.

این روان‌شناس در مصاحبه با رادیو گفتگو خاطر نشان کرد: درمان سوگ پیچیده نیازمند رویکردهای تخصصی است که از عهده اطرافیان یا مشاوران عمومی خارج است؛ در این مرحله، روان‌شناس بالینی باید با استفاده از پروتکل‌های درمانی خاص و در صورت لزوم با همکاری روان‌پزشک جهت تعدیل ناقل‌های عصبی، به بیمار کمک کند تا گره‌های کورتکس مغز باز شده و مسیر بازگشت او به زندگی هموار شود.