نباید تست‌زنی جایگزین «فهمیدن» شود/تفکر انتقادی به چه معناست؟

نخستین عارضه نظام آموزشی، غلبه‌ی مطلق کمی‌گرایی و حافظه‌محوری است، از ابتدایی‌ترین سال‌های تحصیل، دانش‌آموز می‌آموزد که ارزش او با توانایی‌اش در بازتولید دقیق متن کتاب سنجیده می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، در جهان توسعه‌یافته‌، نظام‌های آموزشی از مرحله‌ی «انتقال اطلاعات» عبور کرده و به مرحله‌ی «تولید اندیشه» و «حل مسئله» رسیده‌اند. اما در اتمسفر آموزشی غیر توسعه یافته، همچنان الگوی «بانکی آموزش» حکمرانی می‌کند؛ الگویی که در آن معلم دانای کل است و شاگرد، ظرفی تهی که باید با حجم انبوهی از محفوظات پر شود. حذف «تفکر انتقادی» از مدارس و دانشگاه‌ها، منجر به تولید نسلی می شود که علی‌رغم داشتن مدارک تحصیلی بالا، در مواجهه با چالش‌های پیچیده‌ی زندگی و جامعه، فاقد ابزارهای تحلیل و استقلال رأی است.

وقتی «تست‌زنی» جایگزین «فهمیدن» می‌شود

نخستین عارضه نظام آموزشی توسعه نیافته، غلبه‌ی مطلق کمی‌گرایی و حافظه‌محوری است. از ابتدایی‌ترین سال‌های تحصیل، دانش‌آموز می‌آموزد که ارزش او با توانایی‌اش در بازتولید دقیق متن کتاب سنجیده می‌شود. کنکور، به عنوان قله‌ی این ساختار، تیر خلاصی است بر پیکره‌ی خلاقیت. در این ماراتن، هوش به «سرعت تست‌زنی» تقلیل می‌یابد و دانش‌آموز به جای پرسیدن «چرا؟»، تنها به دنبال یافتن «گزینه‌ی صحیح» است.

این فرآیند، ذهن را به یک «انبار موقت» تبدیل می‌کند که اطلاعات را تنها تا روز امتحان نگاه می‌دارد. نتیجه، تربیت تکنسین‌هایی است که فرمول‌ها را می‌شناسند اما از درک فلسفه‌ی پشت آن‌ها و کاربردشان در حل بحران‌های واقعی جامعه ناتوانند. در واقع، سیستم آموزشی به جای «روشن کردن مشعل ذهن»، تنها به دنبال «پر کردن مخزن حافظه» است.

تفکر انتقادی به معنای توانایی زیر سؤال بردن پیش‌فرض‌ها و تحلیل منطقی داده‌هاست. اما در ساختار آموزشی سنتی و صلب، «پرسش» اغلب به مثابه «گستاخی» یا «اخلال در نظم کلاس» تلقی می‌شود.

این گفتگو نکردن، باعث می‌شود که دانش‌آموزان به جای «تفکر مستقل»، به «پذیرش منفعلانه» عادت کنند. وقتی در مدرسه مجالی برای نقد و واکاوی متون وجود نداشته باشد، شهروند آینده نیز در برابر موج اطلاعات فضای مجازی و تبلیغات سیاسی و هجمه های فضای مجازی و شبکه های ماهواره ای، بی‌دفاع خواهد بود. کسی که در کلاس درس یاد نگرفته است که چگونه «سره را از ناسره» تشخیص دهد، به راحتی به دام مغالطه‌ها و تندروی‌های اجتماعی می‌افتد.

دانشی که گرهی نمی‌گشاید

یکی دیگر از بحران‌های جدی، عدم پیوند میان محتوای آموزشی با «نیازهای زیست‌محیطی و اجتماعی» است. دانش‌آموزان ساعت‌ها وقت صرف یادگیری جزئیاتی می‌کنند که کاربرد چندانی در زندگی روزمره‌ آن‌ها ندارد، اما در مقابل، از یادگیری مهارت‌های اساسی زندگی نظیر «گفتگو»، «حل تعارض»، «همدلی» و «سواد مالی» محروم می‌مانند.

این گسست باعث می‌شود که فرد پس از فارغ‌التحصیلی، خود را در برابر واقعیت‌های سخت جامعه، تنها و بی‌سلاح ببیند. سیستم آموزشی ما «انسان انتزاعی» تربیت می‌کند، در حالی که توسعه نیازمند «انسان فاعلی» است که بتواند با دستانش بسازد و با ذهنش گره‌های کور صنعت و سیاست را بگشاید. فقدان آموزش‌های مهارتی و تجربی، منجر به تولید انبوه بیکاران تحصیل‌کرده‌ای شده است که مدارکشان هیچ خریداری در بازار واقعی کار ندارد.

دموکراسی، گفتگو و توسعه، پیش از آنکه در نهادهای سیاسی شکل بگیرند، باید در صندلی‌های مدرسه تمرین شوند. تا زمانی که آموزش بر پایه «تک‌گویی» باشد و نه «گفتگو»، انتظار داشتن جامعه‌ای پویا، نقدپذیر و مشارکت‌جو، انتظاری عبث خواهد بود.توسعه پایدار محصول نوآوری است. اما نظام آموزشی ما بر پایه «استانداردسازی انبوه» بنا شده است؛ یعنی همه باید مثل هم فکر کنند، یک محتوا را بخوانند و به یک شیوه امتحان بدهند. این «قالب‌بندی ذهن‌ها»، بزرگترین دشمن خلاقیت است.

برای عبور از این بن‌بست تاریخی، نیازمند یک انقلاب پارادایمی در نگاه به آموزش هستیم.کتاب‌های درسی باید به «بستری برای پرسشگری» تبدیل شوند و درس‌هایی نظیر منطق عملی، فلسفه برای کودکان و مهارت‌های حل مسئله باید در متن برنامه‌ی درسی قرار گیرند.همچنین معلم باید از مقام «توزیع‌کننده‌ی اطلاعات» به مقام «تسهیل‌گر فرآیند یادگیری» و «محرک کنجکاوی» ارتقا یابد.

سیستم آموزشی حافظه‌محور، مانند دیواری بلند در برابر توسعه‌ هر کشوری می ایستد. ما نمی‌توانیم با ابزارهای آموزشی قرن نوزدهم، برای چالش‌های قرن بیست و یکم راهکار بیابیم. توسعه زمانی آغاز می‌شود که مدرسه، فضایی برای « پرسش‌های او» باشد.ما نیازمند نسلی هستیم که جرئت اندیشیدن داشته باشد، بتواند با دیگران گفتگو کند و از خطا کردن نهراسد. بازسازی نظام آموزشی، زیربنایی‌ترین پروژه‌ی ملی است؛ چرا که اگر ذهن‌ها آزاد و خلاق نشوند، هیچ اصلاح اقتصادی یا سیاسی به نتیجه‌ی پایدار نخواهد رسید.