تنگ گرفتن دایره مفهومی ارزش‌ها مشکل آفرین است/مفهوم «مردم امت‌خواه»

شاید بسیاری از گرفتاری‌ها ناشی از تنگ گرفتن دایره مفهومی ارزش‌هاست؛ تنگ‌نظری‌ای که گاه برای اصلاح آن مجبور به عدول از ارزش‌ها شده‌ایم، نه توسعه و گسترش دامنه آن‌ها.

خبرگزاری مهر،یادداشت مهمان، محدثه قشقایی پژوهشگر جامعه شناسی دانشگاه تهران :«مردم» بی‌گمان یکی از پرکاربردترین و در عین حال مناقشه‌برانگیزترین مفاهیم در عرصه سیاست و اجتماع است. این مفهوم چنان در زیست‌زبانی ما ریشه دوانده که گویی برای فهم آن نیازی به تأمل نداریم؛ اما همین آشنایی ظاهری، چه‌بسا بزرگ‌ترین مانع برای درک ژرفای آن باشد. هرگاه سخن از حق، مشروعیت، مقاومت یا نمایندگی به میان می‌آید، «مردم» به مثابه نقطه اتکایی بدیهی فراخوانده می‌شود، بی‌آنکه بر سر تعریف، حدود و حتی نسبت آن با مفاهیمی چون حاکمیت، ملت یا امت توافقی وجود داشته باشد. در این جستار اندکی پیرامون این مفهوم قلم میزنم

اصطلاح «مردم» را در گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی بسیار می‌شنویم و یکی از دلایل دشواری کار با این مفهوم، همین تکرار و آشنایی بیش از حد اذهان با آن است. آن‌قدر آشنا که گمان می‌کنیم دیگر نیازی به تعریف ندارد. غالباً آن را به‌صورت یک مفهوم تقابلی به کار می‌بریم – و این تا حدودی درست است؛ چراکه در برابر حاکمیت‌های موجود، به سراغ مفهومی غیر از معنی حاکمیت رفتیم و آن را «مردم» و به‌تسامح «جامعه مدنی» نامیدیم.

به این مفهوم مردم از دو زاویه می‌نگرم: گاه در تقابل با حاکمیت (که ریشه اصلی شکل‌گیری آن نیز همین است) و گاه به‌عنوان برداشتی از مفهوم نمایندگی اراده جمعی، چنان‌که در نظریه‌های قرارداد اجتماعی بدان اشاره شده است.

جالب اینجاست که پیچیدگی کار دقیقاً در همین مفهوم نمایندگی است، نه در مفهوم مردم در مقابل حاکمیت. و این بسیار مهم است که محل نزاع اصلی خود را تشخیص دهیم؛ یعنی مردمی که دولتی برآمده از اراده جمعی آنان شکل گرفته، اکنون در مقابل همان دولت قرار می‌گیرند و ناگزیر باید مفهوم مردم را تقسیم‌بندی کنیم. در اینجا با «مردم معترض» و «مردم حامی نظام حاکم» روبه‌رو می‌شویم. قشر خاکستری نیز در میان مردم هستند، اما آیا می‌توان از «مردم بی‌طرف» سخن گفت؟ به‌نظر من بهتر است بگوییم مردمی که شدت توجه به اراده‌های فردی‌شان، آنان را از التفات به اراده جمعی بازداشته است.به‌عبارتی، همگان را «مردم» خطاب می‌کنیم و کثرت را در مفهوم مردم می‌پذیریم.

اما در اینجا نکته‌ای در گفتمان انقلاب اسلامی وجود دارد و آن این‌که دائماً مردم را با اصطلاحاتی چون «حضور در صحنه» و «التزام به آرمان‌های انقلاب» پیوند می‌زند. این نیز یکی از دشواری‌های ماست. یعنی با فرض پذیرش کثرت مفهومی مردم، باز هم ادبیاتی در چارچوب گفتمان انقلاب اسلامی داریم که قسمی از مردم را به‌عنوان مفهومی برتر از سایر اقسام جدا می‌کند. به‌نظر من اینجا نقطه‌ای است که ما را وارد مفهوم «مردم به مثابه امت» می‌کند؛ بدنه‌ای از مردم که به بلوغ فکری رسیده‌اند و دیگر در چارچوب یک دولت-ملت تعریف نمی‌شوند. به ذهن می‌رسد این قسم از مردم را بهتر است غیر از مفهوم «مردم حامی نظام حاکم» تلقی کنیم و آنان را «مردم امت‌خواه» بنامیم.

سیر طبیعی این‌گونه است که در چارچوب نظامی با اندیشه‌های امت‌گونه، ناخودآگاه صدای این طبقه از مردم (مردم امت‌خواه) بیشتر شنیده شود. اما اینجا نیز دشواری دیگری رخ می‌نماید؛ چراکه شنیده‌شدن‌های متفاوت، خلاف رویه همان گفتمان اولیه است! این‌جاست که باید به سراغ مفهوم «اندیشه حق» و «فطرت» رفت. باید به ارزش‌هایی اصالت بدهیم که هرچند بدنه‌ای از مردم می‌خواهند فریاد بزنند از این دسته‌بندی‌ها گریزان‌اند، اما برحسب فطرت و پیشینه تاریخی، وابستگی عمیقی به آن مفاهیم دارند. نکته کلیدی این‌جاست که این مفاهیم ارزشی و فطری را کاملاً موسع و بدون جانبه‌داری لحاظ کنیم تا شمول عام مفهوم مردم را در بر بگیرد.

به نظر میرسد، شاید بسیاری از گرفتاری‌ها ناشی از تنگ گرفتن دایره مفهومی ارزش‌هاست؛ تنگ‌نظری‌ای که گاه برای اصلاح آن مجبور به عدول از ارزش‌ها شده‌ایم، نه توسعه و گسترش دامنه آن‌ها.