«مقایسه» سم مهلک رضایتمندی است/کمال‌گرایی در جامعه ما بیداد می‌کند

پژوهشگر اخلاق کاربردی گفت:وقتی جامعه‌ای اصلا رفاه و امکانات نداشته باشد، افراد جامعه انتظاری ندارند یا انتظارشان کم است اما اگر رفاه و امکانات ناقص یا کم داشته باشد می‌گویند چرا کم است.

خبرگزاری مهر-دین، حوزه و اندیشه-مصطفی شاکری گرکانی:یکی از چالش‌های جدی دنیای مدرن مسئله «نارضایتی از زندگی» است. در سال‌های گذشته با اینکه خیلی از اسباب آسایش امروزی در اختیار مردم نبود و انجام خیلی از کارهایی که امروز به سهولت انجام می‌پذیرد، با دشواری همراه بود و امکانات زندگی در سطح بسیار پایین‌تری نسبت به عصر حاضر قرار داشت، ولی مردم از آرامش بیشتری برخوردار بودند و سطحی از تجربه رضایت از زندگی برای عموم مردم، در دسترس بود و خانواده‌ها با وجود همان امکانات حداقلی زندگی، احساس دلخوشی داشتند.

با گذشت زمان و توسعه صنعت و فناوری، بسیاری از فرایندها تسریع شد، انجام بسیاری از کارها به دستگاه‌های تکنولوژیک سپرده شد، تفریح و رفاه به بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی و به مثابه یکی از نیازهای اساسی خانوار تبدیل شد، مردم صاحب خودروهایی شدند که قبلا نداشتند و در خانه‌های مجهزی سکونت پیدا کردند که در گذشته وجود نداشت. علاوه بر این، امکانات رفاهی همچون رستوران‌ها، فروشگاه‌ها، شهری‌بازی، کافه، پارک‌ها و … رو به فزونی گذاشت؛ با این وجود همه این عوامل نتوانست احساس رضایت از زندگی را در میان عموم مردم افزایش دهد؛ بلکه بالعکس، بسیاری از مردم اذعان می‌کنند با وجود افزایش سطح آسایش زندگی، احساس آرامش گذشته را ندارند. این چالش برای بخشی از جامعه در قالب فقدان معنای زندگی ظهور و بروز پیدا کرد و در حالت شدید خود، موجب افزایش ملال در زندگی و زمینه‌ساز پایان دادن اختیاری به زندگی یا همان خودکشی شد.

همین مسئله انسان را بازاندیشی به پارادوکس رفاه و رضایت به عنوان یکی از چالش‌های جدی جامعه در عصر کنونی وامی‌دارد. برای بررسی دقیق‌تر این موضوع، با عبدالله عمادی؛ پژوهشگر اخلاق کاربردی گفتگو کردیم که بخش نخست این گفتگو را در ادامه می‌خوانید؛

*در ابتدا بفرمایید به نظر شما، دستیابی به رضایت در زندگی معلول چه عواملی است؟

اگر در خود مفهوم رضایت فکر کنیم، پی می‌بریم که «عامل اصلی» آن چیست و چه چیزهایی در آن «تأثیر» دارند. ما باید این دو را از هم تفکیک کنیم. «عامل» با «مؤثر» فرق دارد. عامل رضایت به نظر من در خود مفهوم رضایت خوابیده است؛ ما بارها این تعبیر را شنیده‌ایم که از رضایت به «احساس» تعبیر می‌شود؛ می‌گوییم «احساس رضایت». اما در واقع رضایت فقط یک احساس نیست بلکه یک تجربه چندوجهی است که بخشی از آن را احساس در برمی‌گیرد؛ یعنی «شادی و آسودگی»، یا اگر بخواهیم سلبی نگاه کنیم، احساس «نبود غم»، «نبود مشکل»، «نبود نگرانی و ناامنی».

«مقایسه» سم مهلک رضایتمندی است/کمال‌گرایی در جامعه ما بیداد می‌کند

بخش دیگری از تجربه رضایت را باید در شناخت‌ها جست‌وجو کرد و آن عبارت است از ارزیابی مثبت؛ ارزیابی مثبت از وضعیت فعلی، دستاوردها، روابط و زندگی به طور کلی. این ارزیابی، دیگر یک احساس نیست بلکه یک قضاوت ذهنی است که بر اساس ارزش‌ها و انتظارات ما شکل می‌گیرد. پس عامل اصلی رضایت آن است که اولاً ما ارزیابی مثبتی از خود و اوضاع داشته باشیم؛ ثانیاً نگرانی و ناامنی از هیچ بابتی در ما نباشد و احساس شادی و آسودگی را تجربه کنیم.

اما چه چیزهایی هست که در این احساس و ارزیابی مثبت تأثیر می گذارند؟ تقریبا می‌توان گفت این یک امر شخصی است نه کلی؛ هر چیزی که شخص از آن ارزیابی مثبت داشته باشد و شاد شود، جزء عوامل مؤثر است. مثلا یکی نسبت به ثروت زیاد داشتن، ارزیابی مثبتی دارد و با پول شاد می‌شود، یکی دیگر صرفا امنیت مالی داشته باشد برایش کافیست. یا مثلا یک شخص به لحاظ خلقی، مثبت‌اندیش است و با اتفاقات کوچک مثبت هم شاد می‌شود، یکی دیگر نه. یکی آدم اجتماعی است و از داشتن دوستان خوب و فامیل، گرم استقبال می‌کند و یکی دیگر نه، تجربه خلوت برایش رضایتبخش است. بنابراین عوامل مؤثر بر رضایت از زندگی، به نسبت افراد، متفاوت می‌شود.

*چرا با وجود افزایش رفاه نسبی در جامعه نسبت به گذشته، احساس رضایت مردم از زندگی کمتر شده است؟

در مجموع، نمی‌توان به طور قطعی گفت که احساس رضایت مردم نسبت به گذشته کمتر شده است. خود این، نیازمند اثبات است. دست‌کم می‌توان این‌طور گفت که چرا با وجود افزایش رفاه نسبی، احساس رضایت یا سطح رضایتمندی جامعه بالا نیست. در تحلیل این مسئله، ریشه‌ها و عوامل متعددی را می‌توان مفصل بررسی کرد. به نظر من یکی از مهم‌ترین آنها، عامل «مقایسه» است. مقایسه وقتی شکل می‌گیرد که شما در یک مسیر هستی و خودت را با دو چیز مرتبا مقایسه می‌کنی؛ یکی با مقصد و دیگری با سایر افرادی که این مسیر را رفته‌اند، تا ببینی از تو جلوترند یا عقب‌تر.

وقتی یک جامعه، در مسیر توسعه و پیشرفت قرار می‌گیرد (مثل جامعه ما) و سطح رفاه و برخورداری‌های عمومی را افزایش می‌دهد، مقایسه ایجاد می‌شود؛ ما چقدر با سطح مطلوبی که می‌خواهیم فاصله داریم و دیگران کجای مسیرند؛ کشورهای درحال توسعه، در همه حیطه‌ها خودشان را با کشورهای توسعه‌یافته مقایسه می‌کنند و در این مقایسه، احساس کمبود و کمتر بودن در آنها فعال می‌شود و مانع احساس رضایت می‌شود.

*چه مسائل و ویژگی های فرهنگی ای در این خصوص موثر است؟

ما به لحاظ فرهنگی، مردم نتیجه‌گرایی هستیم. نتیجه برایمان مهم‌تر از فرایند است. مقصد برایمان مهمتر از مسیر است. لذا اینکه در یک مسیر صعودی قرار گرفته‌ایم و داریم پیش می‌رویم و به اصطلاح در حال توسعه هستیم، خیلی‌ها را راضی نمی‌کند چون نتیجه مهم است. در نظریه معروف پارادوکس خوشبختی هم این موضوع تأیید می‌شود که هر چه مردم در رفاه بیشتری هستند، معمولاً احساس رضایت کلی آن‌ها بیشتر نمی‌شود بلکه گاهی برعکس می شود؛ چرا؟ چون شما هر چقدر از امکانات بیشتری برخوردار باشی، امکانات بیشتری می‌خواهی و این در مقایسه تشدید می‌شود؛ وقتی می‌بینی دیگری چیزی دارد که تو نداری.

یک کلمه در سؤال شما بود که روشن‌کننده است؛ گفتید که چرا با وجود افزایش رفاه نسبی در جامعه نسبت به گذشته، احساس رضایت مردم کمتر شده است. همین «نسبی» بودن رفاه و امکانات در جامعه ما، سطح انتظارات را بالا می‌برد به سمت رفاه مطلق و کامل. در نتیجه نارضایتی ایجاد می‌کند. آن ضرب‌المثل معروف را شنیده‌اید که «یک نه بگو خودت رو خلاص کن!»

*یعنی ما چالش کمال گرایی هم داریم؟

وقتی جامعه‌ای اصلا رفاه و امکانات نداشته باشد، افراد جامعه انتظاری ندارند یا انتظارشان کم است اما اگر رفاه و امکانات ناقص یا کم داشته باشد می‌گویند چرا کم است؟! کمال‌گرایی در ما بیداد می‌کند. ما غالبا وجود نقص را نمی‌توانیم بپذیریم. دوست داریم همه چیز کامل باشد. به خصوص اینکه اعتقاد داریم کشور ثروتمندی داریم که البته همین است. لذا بعد دیگری از این مقایسه، مقایسه با بخش‌هایی است که پیشرفت خوبی نداشته‌ایم؛ مثلا می‌گوید اگر در زیرساخت پیشرفت کرده‌ایم، در درآمد و قدرت خرید نداشته‌ایم. یعنی همان رفاه پذیرفته شده در یک بخش، در مقایسه با بخش دیگر که پذیرفته نشده، ارزش خودش را از دست می‌دهد. مقایسه، سم مهلکی برای رضایتمندی است.

بنابراین طبق تعریف مفهوم رضایت که در سؤال قبل گفتیم، این‌طور می‌توانیم جمع‌بندی کنیم که مردم ایران در مجموع، ارزیابی مثبتی از سطح رفاه و پیشرفت جامعه ندارند و این ارزیابی در مقایسه اتفاق می‌افتد؛ مقایسه با کشورهای توسعه‌یافته که سطح بالاتری از ما دارند. همچنین مقایسه با سایر افراد جامعه که از آنها مرفه‌ترند یا سایر مناطق که امکانات بیشتری از آنها دارند؛ مثل مقایسه شهرستان‌ها با کلانشهرها.

ادامه دارد…