پنج تله‌ تحلیلی در مسیر پایان‌ جنگ؛ پایان بندی به معنای امضای سند نیست

محسن قنبریان با تشریح پنج تله‌ی تحلیلی در فرآیند پایان جنگ‌ها تأکید کرد: پایان مخاصمه لزوماً در میز مذاکره و با امضای سند رقم نمی‌خورد، بلکه می‌تواند برآیند تحولات مختلف باشد.

به گزارش خبرنگار مهر، محسن قنبریان، استاد حوزه و دانشگاه، در سخنرانی ای با اشاره به خطاهای رایج در تحلیل فرآیند پایان جنگ‌ها تأکید کرد: یکی از رایج‌ترین اشتباهات در تحلیل مناسبات بین‌الملل، این تصور است که «پایان‌بندی» هر جنگی، الزاماً در قالب یک توافق رسمی یا میز مذاکره محقق می‌شود؛ گویی هیچ مسیر دیگری برای خاتمه دادن به یک درگیری وجود ندارد. این نگاه تک‌بعدی، سیاست‌گذاری را در دام پنج تله‌ی تحلیلی گرفتار می‌کند که نادیده گرفتن آن‌ها می‌تواند ظرفیت‌های واقعی یک کشور برای مدیریت و پایان دادن به جنگ را به‌شدت محدود کند.

به گفته این پژوهشگر مسائل استراتژیک، نخستین تله، «خلط میان جنگ دائمی با استکبار و پایان عملیات‌های نظامی» است. پایان یافتن یک عملیات یا درگیری مسلحانه، لزوماً به معنای پایان همه‌ی تقابل‌های راهبردی نیست، اما می‌تواند یک مرحله‌ی عینی و واقعی از نزاع را خاتمه دهد و این خود یک دستاورد مهم محسوب می‌شود. تله‌ی دوم، تصورِ «پایان‌بندیِ الزاماً دیپلماتیک» است؛ در حالی که در بسیاری از موارد، سرنوشت یک درگیری اساساً در میدان نبرد رقم می‌خورد. اگر فشار نظامی، محاصره یا مقاومت در میدان، معادله‌ای را تغییر دهد، همان نتیجه‌ی عملی، خود به‌تنهایی می‌تواند پایان‌بخش آن بحران باشد، حتی اگر بیانیه‌ای صادر نشود.

قنبریان سومین خطای تحلیلی را «تقلیل دیپلماسی به مذاکره‌ی مستقیم» دانست و تصریح کرد: دیپلماسی در معنای واقعی، جعبه‌ابزاری گسترده از اقدامات است؛ از ایجاد و شکستن ائتلاف‌ها و رایزنی‌های منطقه‌ای گرفته تا دیپلماسی عمومی و استفاده از ظرفیت همسایگان. مذاکره تنها یکی از ابزارهای این مجموعه است، نه تمامِ آن. وقتی دامنه‌ی دیپلماسی را به میز مذاکره محدود کنیم، ابتکار عمل و مانور سیاست خارجی به‌شدت کاهش می‌یابد.

این استاد دانشگاه در ادامه، چهارمین تله را «محدود کردن مذاکره به طرف متخاصم اصلی» برشمرد و افزود: در مسائل پیچیده‌ی بین‌المللی، بازیگران و مسیرهای متعددی وجود دارد. بخشی از مطالبات را می‌توان از طریق مذاکره با قدرت‌های تأثیرگذار، استفاده از سازمان‌های منطقه‌ای یا شکل‌دادن به گفت‌وگوهای موازی با کشورهای همسایه پیگیری کرد. چنین رویکردی نه‌تنها دست سیاست‌گذار را بازتر می‌کند، بلکه هزینه‌ی امتیازدهی در برابر دشمن اصلی را نیز کاهش می‌دهد.

قنبریان پنجمین و آخرین تله‌ی تحلیلی را «منحصر دانستن حل مسئله‌ی تحریم‌ها به مسیر مذاکره‌ی مستقیم با آمریکا» عنوان کرد و یادآور شد: راهبرد کلان در این حوزه، «خنثی‌سازی اثر تحریم‌ها» است و دور زدن آن‌ها تنها یک تاکتیک در دل این راهبرد بزرگ‌تر محسوب می‌شود. اگر با فعال‌سازی شبکه‌های اقتصادی، گشایش مسیرهای تجاری جدید و تعمیق همکاری‌های منطقه‌ای، اثرات مخرب تحریم‌ها کاهش یابد، بخشی از مسئله عملاً حل شده است؛ حتی اگر توافق رسمی و بزرگی با طرف مقابل امضا نشود.

وی در انتهای این تحلیل خاطرنشان کرد: پایان‌بندی یک جنگ یا بحران، الزاماً یک لحظه‌ی واحد و یک سند امضاشده نیست؛ بلکه می‌تواند فرآیندی تدریجی و مرکب از تحولات میدانی، دیپلماتیک و اقتصادی باشد که به‌تدریج گره‌ی یک مخاصمه را باز می‌کند. شناخت این تله‌های تحلیلی که ذهنیت را به یک مسیر محدود می‌کنند، نخستین و ضروری‌ترین گام برای بهره‌گیری از همه‌ی ظرفیت‌های واقعی در مدیریت و پایان‌بخشی به بحران‌هاست.