دلنوشته عکاس پیشکسوت؛ از قیامت شب قدر تا رفراندومِ ملتِ سربلند

احمد ناطقی عکاس پیشکسوت گفت: کسانی که از رفراندوم سخن می‌گویند، باید بدانند ملت ایران هر ساله رفراندومی زنده برگزار می‌کند که رأی آن با جان داده می‌شود، نه با جوهر و با حضور ثبت می‌شود.

به گزارش خبرنگار مهر، احمد ناطقی هنرمند پیشکسوت نقاش پس از انتخاب و معرفی آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر انقلاب دلنوشته‌ای حماسی نوشت.

ناطقی نوشت: «در میان شعله‌های آتش، هنگامی که دندان کین به مغز خاک می‌رسید و حرامیان بی‌پروا بر پیکر ایران می‌تاختند، زمین از خون شهیدان وضو گرفت و آسمان در ماتم رسول‌زادگان سیاه شد. در همان دم که شب قدر از دل تاریخ برمی‌خاست، ناله شمشیر بر فرق مولای عدالت، علی علیه‌السلام، چون تندر بر جان بشریت فرود آمد. شهرها زخمی، دل‌ها خسته، ولی پرچم یقین از فراز خیمه‌ها نیفتاد.

روز و شب درهم شدند؛ آفتاب از شرم خونِ بی‌گناه فروغِ خود را پوشاند، و ماه بر بلندای آسمان، چون چراغی بر مزار مردان خدا، می‌گریست. ایران، این میراثِ انبیا و امامان، در دستِ ددانِ بی‌غیرت زخمی شد؛ اما در میان آن غوغا، از شکاف تیره‌ تاریخ، مردی از تبار نور چون ستاره‌ای برخاست. نوری برآمد؛ نوری از سلاله رسولِ مهربانی، از ریشه‌های ولایت و خون خدا. مردی که با گام‌هایش زمین آرام گرفت و با نگاهش آسمان مطمئن شد، بر منبر ایمان نشست تا پرچم ولایت بر جای نماند و از طوفان به سلامت بگذرد.

روزگار شاهد صحنه‌ای شد که قرن‌ها جز در اوراق تقدیر نوشته نشده بود؛ شهادتِ مولایمان، فقیهِ وارسته، پرچمدار نور؛ حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای ـ رضوان‌الله علیه که خونش بر خاک افتاد و ایران را به عرش پیوند داد.

شب قدر بود؛ همان شبی که فرشتگان بر زمین می‌بارند و تقدیرِ انسان‌ها را می‌نویسند. در آن شب، فرقِ عدالت شکافته شد؛ شمشیر ظلم بر چهره‌ علی علیه‌السلام فرود آمد و دنیا در حیرت فرو رفت. و درست در همان دم، تقدیر ایران نیز رقم خورد؛ انتخابِ رهبری از نسلِ طهارت، چون تجلّی دوباره‌ ولایت، بر دلِ ملّت نشست و خاکِ اندوه‌زده را به روحی تازه جان داد.

جهان به تماشا ایستاد؛ دو خون‌آشام زمان، که گمان بردند شعله ایمان خاموش شده، از هیبتِ این قیام لرزیدند. فریادِ ایران، فریادی از جنس تاریخ بود، فریادی که از ناله‌ کوچه‌های مدینه تا انفجار فجرِ خراسان پیوسته است. آری! این امت، از دلِ خون و اشک و سوگ برمی‌خیزد، چون هر بار که چراغی خاموش کنند، نوری عظیم‌تر از دلِ خاک فروزان می‌شود.

ایران، سرزمینِ علی و سربدارانِ حق، خاکی است که از زخمِ خویش گلِ مقاومت می‌رویاند. هنوز صدای تکبیرِ شهیدان در گوش آسمان می‌پیچد، هنوز اشکِ مادر بر خاکی می‌چکد که بهشت از آن می‌بالد، و هنوز نامِ ولیّ خدا، بر لب میلیون‌ها دل، چون ذکرِ بقا جاری است.

در همان شبِ الهی، در میانه‌ شب قدر، زمانی که شمشیر نفاق بر فرق مولای عدالت، علی علیه‌السلام فرود آمده بود، تاریخ بار دیگر تکرار شد؛ و این بار در سرزمین ولایت، نوری از تبار ایمان برخاست. فرزند خلف او، سید مجتبی خامنه‌ای، از نسل علی و فاطمه، از خون امام حسن مجتبی علیه‌السلام، بر مسندِ مسئولیتِ سنگینِ ولایت نشست؛ چنان‌که در سپیده‌دم تاریخ، حسن بن علی پس از شهادت پدر، عَلَمِ هدایت را بر دوش گرفت. این شب قدر، تجلّی دوباره‌ آن میراث قدسی بود؛ پیوند خون و رسالت، حکمت و امامت.

غوغایی برپا شد؛ جهانیان در حیرت ماندند از این صلابت ملت و استمرار نور. دشمنانِ تاریکی، که در خیال باطل خود پایانِ ولایت را جشن گرفته بودند، ناگهان در برابر این بعثت نوین، سر به سکوت و خوف فرو بردند. این قیامت، نه پایان، که آغاز بود؛ آغازِ فصلی نو از ایستادگی، بصیرت و صداقت.

ایران، دوباره از میان خاکستر لبخند زد؛ چون ققنوسی که از دل آتش زاده می‌شود. مردمی که در سوگ ولی خویش اشک می‌ریختند، در همان اشک، عهدی تازه بستند. در چشمان‌شان، ایمانِ سلاله‌ علی علیه‌السلام برق می‌زد و در سینه‌هایشان، تپشِ عشق به ولایت می‌غرید.

اکنون، این سرزمین، باز هم بی‌پناه نمانده است. در رکاب سید مجتبی، فرزندِ روح خدا، خونِ شهیدان دوباره می‌جوشد و پرچمِ حقیقت، بر قله‌های شرف در اهتزاز است. جهان دانست که ایران خامنه‌ای، زخم‌پذیر هست اما شکست‌پذیر هرگز.

و در پایان این شبِ اشک و آتش، طلوعی برخاست که دنیا را در شگفتی فرو برد؛ نوری که در دلِ طوفان قد برافراشت. این قیامت شب قدر بود؛ تداوم ولایت در سلسله‌ای الهی، و وعده‌ای که خداوند در کتاب خود داد که:

«یُریدونَ لیُطفِئوا نورَ الله بأفواهِهِم، واللهُ مُتِمُّ نورِهِ ولو کرِهَ الکافِرون.»

سرزمین من ـ خاکی که «عاشورا» را از تاریخ آموخته و «قدر» را از آسمان ـ هنوز زنده است، هنوز ایستاده است، و هنوز به فریاد علی و خون شهیدان سوگند، تسلیم ظلم نخواهد شد.»

ناطقی همچنین در یادداشتی کوتاه درباره حضور میلیونی مردم در صحنه نوشت: «ملت ایران، در هر فراخوانی، صندوق رأی خود را در صحنه برپا می‌دارد؛ حضوری که در روزهای ۲۲ بهمن، روز قدس، تشییع شهدا، و بیعت با رهبران خود، طنین‌انداز می‌شود. این حضورهای پرشکوه، پاسخی قاطع به کسانی است که مشروعیت را تنها در اوراق رأی می‌جویند و از درکِ عمقِ پیوندِ ملت و نظام عاجزند. در مواجهه با فتنه‌ها و تجاوزها، همانند آنچه در دی ماه یا در دل تهدیدهای دشمن گذشت، ملت نه تنها انزجار، که وفاداریِ عمیق خود را به ارزش‌های انقلاب و رهبری نشان داده است.

حضور میلیونی مردم، ‌بیعت با آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای‌ یا تشییع حماسه‌ساز شهیدان‌ تنها نمادهایی از این رأیِ پیوسته به حضورند؛ رأی به استقلال، عزت، و تداوم راه. پس کسانی که دم از رفراندوم می‌زنند، بدانند که ملت ایران، هر ساله، در اوجِ اقتدار و ایمان، رفراندوم خویش را برگزار می‌کند؛ رفراندومی که نه با جوهر، که با جان، نه با قلم، که با حضور میلیونی، و نه بر کاغذ، که در قلبِ تاریخ، ثبت می‌گردد.»