روایت در زمان نادرست؛ تردید درباره ضرورت یک تصویر در شرایط جنگی

یک فعال رسانه درباره تصویری که می‌تواند از طریق سریال‌ها در شرایط جنگی روایت شود، نوشته است.

یادداشت مهمان-جمشید میری؛ بعضی بحث‌ها از خودِ اثر شروع نمی‌شوند؛ از زمانِ انتشارش شروع می‌شوند. این‌که یک روایت، در چه لحظه‌ای به مخاطب می‌رسد، گاهی مهم‌تر از خودِ روایت است.

«بدنام» حالا در چنین وضعیتی دیده می‌شود. بخشی از واکنش‌ها، به همان مسیر آشنای همیشگی برمی‌گردد؛ مسئله‌ مجوز، نسبت سکو با قواعد رسمی، و این‌که چرا این الگو هر چند وقت یک‌بار تکرار می‌شود. این‌ها موضوعات تازه‌ای نیستند. سال‌هاست درباره‌شان گفته شده، گاهی هم بی‌نتیجه مانده است. همین تکرار، خودش به یک علامت تبدیل شده؛ علامتِ نوعی ناهماهنگی که هنوز حل نشده است.

اما فراتر از این، خودِ تصویری که از دل روایت بیرون می‌آید، محل مکث است. باز هم همان الگوی آشنا: قدرتی که در تاریکی تعریف می‌شود، پیوندهای پنهان، و جهانی که بیش از آن‌که پیچیده باشد، تیره است. این جنس تصویرسازی، اگرچه می‌تواند در قالب درام توجیه پیدا کند، اما وقتی بیش از حد تکرار می‌شود، کم‌کم از روایت فاصله می‌گیرد و به یک عادت رسانه‌ای نزدیک می‌شود. در شرایط عادی هم این محل بحث است. در شرایط فعلی، کمی بیشتر. کشوری که هم‌زمان درگیر فشارهای بیرونی، تنش‌های سیاسی و وضعیت جنگی است، طبیعتاً حساسیت بیشتری نسبت به بازنمایی از خودش پیدا می‌کند. این حساسیت لزوماً دستوری نیست؛ بیشتر از تجربه می‌آید. تجربه‌ای که نشان داده تصویرهای تیره، خیلی سریع از مرزهای داخلی عبور می‌کنند و در جاهای دیگری، با خوانش‌های متفاوت، بازتولید می‌شوند.

در چنین فضایی، این پرسش به‌سادگی قابل طرح است که ضرورتِ نمایش چنین تصاویری دقیقاً چیست. نه از زاویه‌ حذف یا محدود کردن روایت، بلکه از منظر تناسب. این‌که یک اثر، در این زمان مشخص، چه کمکی به فهم واقعیت می‌کند و چه چیزی را برجسته می‌کند. اگر پاسخ روشن نباشد، تردید هم طبیعی است.

این تردید فقط متوجه سازنده نیست. سکو هم در همین دایره قرار می‌گیرد. پلتفرم‌ها امروز صرفاً بستر پخش نیستند؛ در انتخاب، برجسته‌سازی و حتی زمان‌بندی انتشار نقش دارند. نمی‌شود این نقش را نادیده گرفت و بعد، از واکنش‌ها تعجب کرد.

اینجا همان نقطه‌ای است که بحث مجوز، معنای ثانویه پیدا می‌کند. حتی اگر همه‌ مراحل رسمی طی شده باشد، باز هم این امکان وجود دارد که در ارزیابی مجدد، تصمیم دیگری گرفته شود. مجوز، پایان ماجرا نیست. بیشتر شبیه یک ایستگاه است، نه مقصد.

باید گفت، مسئله شاید به یک سؤال ساده برگردد که پاسخ پیچیده‌ای ندارد: وقتی فضای عمومی کشور درگیر نوعی رویارویی چندلایه است، آیا بازتولید تصویرهای تیره و بی‌افق، آن هم در قالبی فراگیر مثل ویدیو، قابل توضیح است؟ برای سازنده، برای سکو، و برای نهادی که قرار است این فضا را تنظیم کند…

پاسخ‌ها متفاوت خواهد بود. اما خودِ پرسش، به‌سادگی کنار نمی‌رود.