گلاب‌گیری شهری؛ سنتی زنده یا تجربه‌ای در آستانه فرسودگی اقتصادی؟

اصفهان- این روزها دیگ‌های مسی در دل شهر روشن می‌شوند تا آیین گلاب‌گیری از حالت سوغات سفر بیرون بیاید؛ تجربه‌ای فرهنگی که اقتصادش به‌سختی می‌چرخد.

خبرگزاری مهر، گروه استان‌ها – کوروش دیباج: اصفهان در فصل گل محمدی فقط شهر گردشگران نیست؛ شهر دیگ‌های روشن در دل محله‌هاست. گلاب‌گیری، که سال‌ها به عنوان یک سفر کوتاه به قمصر و کاشان تعریف می‌شد، حالا در حال تجربه یک جابه‌جایی آرام است: نزدیک شدن آیین گلاب‌گیری به زندگی روزمره شهر. این تغییر، یک سوژه تازه و قابل تامل برای روایت فرهنگی است؛ اینکه چگونه یک سنت روستایی، آیینی، به دلیل نیاز مخاطب شهری و تغییر سبک دسترسی، از حاشیه به متن آمده و شکل تازه‌ای از تجربه فرهنگی را ساخته است؛ تجربه‌ای که هم تماشا دارد، هم عطر، هم خرید و هم گفتگو درباره اصالت.

حسین روشن‌زاده، مدیر یک مجموعه گلابگیری، از کسانی است که این جابه‌جایی را از نزدیک لمس کرده و آن را حاصل یک نیاز واقعی می‌داند؛ نیازی که به گفته او از اواخر دهه ۹۰ پررنگ‌تر شد، وقتی بسیاری از شهروندان می‌خواستند گلاب‌گیری سنتی را ببینند اما امکان سفر، زمان یا دسترسی برایشان مهیا نبود.

وی در گفتگو با خبرنگار مهر می‌گوید: فصل گلاب‌گیری از ابتدای اردیبهشت شروع می‌شود و معمولاً تا اواسط خرداد ادامه دارد؛ حدود ۴۵ روز که بخش مهمی از اقتصاد فصلی این حوزه در همین بازه شکل می‌گیرد.

روشن‌زاده می‌افزاید: همین محدودیت زمانی باعث شده گلاب‌گیری به یک رویداد تبدیل شود؛ رویدادی که مخاطب نه فقط برای خرید، بلکه برای تماشای فرایند و لمس یک سنت زنده سر می‌زند.

گلاب‌گیری شهری؛ سنتی زنده یا تجربه‌ای در آستانه فرسودگی اقتصادی؟

وقتی آیین، در قاب شهر جا می‌گیرد

گلاب‌گیری در شهر، فقط انتقال یک دیگ و چند ابزار نیست؛ انتقال یک آیین است به محیطی که ریتمش متفاوت است. در شهر، مخاطب عادت دارد همه چیز را سریع و آماده تحویل بگیرد، اما گلاب‌گیری دعوت به مکث است؛ تماشای بخار، شنیدن صدای جوشش، و تجربه کردن اینکه تولید، زمان دارد.

روشن‌زاده درباره سازوکار این مکث توضیح می‌دهد: از لحظه روشن شدن شعله تا پایان برداشت، فرایند تقطیر چند ساعت طول می‌کشد و همین زمان‌مندی، بخش مهمی از جذابیت تماشایی آن است. او تاکید می‌کند که در روش سنتی، ابزار و متریال هم بخشی از روایت‌اند؛ دیگ مسی و شیوه اتصال‌ها، فقط تجهیزات تولید نیستند، حامل حافظه‌اند.

وی یادآور می شود که وقتی از عیار ۲۴ صحبت می‌شود، یعنی ۲۴ کیلو گل در دیگ ریخته شده و تقطیر آغاز شده است و عیارهای بالاتر مثل ۳۰ و ۴۲ به محصولی غلیظ‌تر و معطرتر می‌رسند.

گلاب‌گیری شهری؛ سنتی زنده یا تجربه‌ای در آستانه فرسودگی اقتصادی؟

پشت بوی گل، اقتصاد فشرده و سیاست‌های نادیده

اگر گلاب‌گیری در شهر به یک تجربه فرهنگی تبدیل شده، پشت صحنه‌اش یک اقتصاد فشرده جریان دارد؛ اقتصادی که از باغ تا دیگ، به زمان و هزینه حساس است.

روشن‌زاده می‌گوید: تامین گل محمدی، مهم‌ترین گلوگاه است و برای کیفیت نهایی، باید گل در همان روز برداشت و در کوتاه‌ترین زمان ممکن به محل تقطیر برسد.

وی از قمصر به عنوان یکی از محورهای اصلی تامین گل یاد می‌کند و معتقد است که کیفیت و میزان اسانس گل این منطقه، آن را در جایگاهی متمایز قرار داده است؛ با این حال، کمبودها و نوسان‌ها گاهی تولیدکننده را ناچار می‌کند بخشی از نیاز را از دیگر نقاط اطراف کاشان تامین کند.

در این میان، هزینه‌ها هم روایت دیگری دارند. روشن‌زاده با اشاره به افزایش هزینه‌های تولید می‌گوید: فشار اصلی فقط قیمت گل نیست، بلکه زنجیره‌ای از هزینه‌هاست؛ از حمل‌ونقل تا دستمزد و از همه پررنگ‌تر، انرژی.

این تولید کننده گلاب توضیح می‌دهد: تقطیر سنتی زمان‌بر است و مصرف روزانه گاز و آب و برق، در کارگاهی که ساعت‌های طولانی فعال است، عددهای کوچکی نیست.

وی این وضعیت را یکی از دلایل اصلی شکنندگی کارگاه‌های سنتی در شهر می‌داند؛ جایی که تعرفه‌های تجاری و هزینه‌های جاری، تاب‌آوری واحدهای کوچک را کاهش می‌دهد.

مسئله دیگر، دیده شدن در فضای شهری است؛ امری که در ظاهر ساده اما در عمل پرگره است. روشن‌زاده می‌گوید: هزینه تبلیغات برای بخش خصوصی سنگین است و از طرفی، محدودیت‌های مربوط به مجوزهای معرفی و تابلو یا قواعد شهری، گاهی مسیر دسترسی مخاطب را دشوار می‌کند.

آنچه در نهایت از دل این روایت بیرون می‌آید، یک پرسش فرهنگی، شهری است: آیا می‌توان برای آیین‌هایی مانند گلاب‌گیری، نسخه‌ای شهری نوشت که نه قربانی سرعت شهر شود و نه زیر بار هزینه‌ها خاموش؟

روشن‌زاده معتقد است: پاسخ، در به رسمیت شناختن این فعالیت به عنوان یک تجربه فرهنگی، تولیدی است؛ تجربه‌ای که اگر حمایت هوشمندانه نبیند، به جای آنکه به هویت شهری اضافه شود، به تدریج به یک خاطره فصلی محدود خواهد شد.

گلاب‌گیری در شهر، فقط تولید یک محصول نیست؛ بازگشت یک آیین به زندگی روزمره است. آیینی که مردم را برای چند دقیقه از شتاب خریدهای آماده جدا می‌کند و به آنها یادآوری می‌کند بعضی بوها، هنوز هم زمان می‌خواهند.