نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران، در کنار آشکار کردن ماهیت جنگافروزی و اشغالگری واشنگتن، شکاف عمیق آمریکا و ناتو را نیز عیان کرد.
خبرگزاری مهر، گروه بینالملل: تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران که اینک حدود چهار هفته از آغاز آن میگذرد، فقط صحنه یک رویارویی نظامی تازه نبود؛ این تجاوز همزمان شکاف واقعی میان واشنگتن و ناتو را هم آشکار کرد.
ترامپ که انتظار داشت اعضای ناتو در امتداد این حملات متجاوزانه نظامی به میدان بیایند، پس از خودداری متحدان اروپایی از مشارکت مستقیم، ابتدا این رفتار را «اشتباهی بسیار احمقانه» خواند، سپس متحدانش را «بزدل» نامید و در تازهترین حمله نیز نوشت که کشورهای ناتو «مطلقاً هیچ کاری» برای کمک به این جنگ انجام ندادهاند.
این ادبیات تند، ادامه همان نگاه تحقیرآمیزی است که ترامپ از قبل نسبت به ناتو داشته است؛ نگاهی که در آن، اروپا باید هم هزینههای بیشتری بپردازد و هم در بزنگاههای مدنظر واشنگتن، از سیاستهای آمریکا تبعیت کند.
پرونده ایران اما نشان داد وقتی پای ورود به جنگی پرهزینه و نامطمئن در میان باشد، اروپا حاضر نیست بار سیاسی و امنیتی تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی را بر دوش بکشد. از همین رو، مسئله فقط یک ناهماهنگی مقطعی نیست بلکه نشانهای از فرسایش اقتدار آمریکا در درون ناتو و عمیقتر شدن اختلافات راهبردی در جبهه غرب است.
ریشههای شکاف مأموریتی آمریکا و ناتو در تجاوز علیه ایران
کارشناسان بر این باورند که نخستین ریشه شکاف میان آمریکای ترامپ و ناتو در این واقعیت نهفته است که بخش مهمی از اروپا، تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران را اساساً در چارچوب «دفاع جمعی ناتو» تعریف نکرد. از نگاه پایتختهای اروپایی، این جنگ نه محصول یک تصمیم جمعی در سازوکارهای آتلانتیکی بود، نه ذیل ماده ۵ قرار میگرفت و نه حتی درباره اهداف، دامنه و فرجام آن با اروپا مشورت مؤثری انجام شده بود. به همین دلیل، وقتی واشنگتن از متحدان خود خواست برای بازگشایی تنگه هرمز و همراهی عملیاتی وارد میدان شوند، پاسخ غالب در اروپا این بود که این، جنگ آمریکا است و نمیتوان هزینههای آن را به نام ناتو توزیع کرد.
در همین چارچوب، مواضع رهبران و دولتهای اروپایی کاملاً معنادار بود. صدراعظم آلمان تصریح کرد که تا آن زمان «هیچ طرح قانعکنندهای» برای موفقیت این عملیات ارائه نشده و واشنگتن نیز نه با اروپا مشورت کرده و نه ضرورت کمک اروپا را توضیح داده است. فرانسه آشکارا اعلام کرد که «طرف این منازعه نیست» و در شرایط جاری هرگز در عملیات بازگشایی تنگه هرمز مشارکت نخواهد کرد. اسپانیا نیز پا را فراتر گذاشت و این جنگ را غیرقانونی دانست و مشارکت در هر مأموریت نظامی مرتبط با آن را رد کرد. این مواضع نشان میدهد اروپا مسئله را نه بهعنوان یک وظیفه ائتلافی، بلکه بهعنوان پروژهای آمریکایی با پیامدهای پرهزینه برای امنیت و اقتصاد خود میبیند.
نکته مهمتر آن است که حتی در سطح نهادیِ ناتو نیز تلاش روشنی برای جلوگیری از کشیده شدن کل ائتلاف به این جنگ دیده شد. دبیرکل ناتو، پنجم مارس ۲۰۲۶، با وجود تنش ناشی از حادثه موشکی مرتبط با ترکیه، گفت بحثی درباره فعالسازی ماده ۵ در جریان نیست. این موضع، معنایی روشن داشت مبنی بر اینکه ناتو نمیخواست جنگی را که با ابتکار واشنگتن و تلآویو آغاز شده، به تعهد رسمی کل ائتلاف تبدیل کند. به بیان دیگر، شکاف فقط سیاسی نبود؛ در سطح حقوقی و سازمانی هم ارادهای برای «ناتوییسازی» این جنگ وجود نداشت.
از همینجا میتوان فهمید چرا ترامپ با عصبانیت از ناتو انتقاد کرد و امتناع متحدانش را «اشتباهی بسیار احمقانه» دانست. مشکل اصلی واشنگتن این بود که میخواست از ظرفیت روانی، سیاسی و حتی عملیاتی ناتو برای جنگی بهره بگیرد که اروپا نه در طراحی آن سهم داشت، نه در منطق آن اقناع شده بود و نه مایل بود تبعاتش را بپذیرد. بنابراین، ریشه اصلی شکاف در این بود که آمریکا میکوشید یک تجاوز نظامی را به مسئلهای ائتلافی تبدیل کند اما اروپا حاضر نشد آن را از «جنگ واشنگتن» به «تعهد آتلانتیکی» ارتقا دهد.
تسریع پروژه «خودمختاری امنیتی اروپا» با تجاوز علیه ایران
تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران، برای اروپا فقط یک پرونده امنیتی دیگر نبود؛ این رخداد بار دیگر این ذهنیت را در پایتختهای اروپایی تقویت کرد که واشنگتن بهویژه در دوره ترامپ، میتواند بدون مشورت مؤثر با متحدانش وارد یک درگیری پرهزینه شود و سپس از دیگران بخواهد هزینههای سیاسی، نظامی و اقتصادی آن را بپردازند.
گزارشهای روزهای اخیر نیز نشان میدهد که دولتهای اروپایی صریحاً گفتهاند در جریان طراحی این جنگ نبودهاند و حتی درباره اهداف و افق آن نیز تصویر روشنی دریافت نکردهاند؛ به همین دلیل، از همان ابتدا کوشیدند میان حفظ امنیت کشتیرانی و افتادن در مسیر جنگی که آمریکا آغازگر آن بوده فاصله بگذارند.
از این منظر، خودداری اروپا از همراهی مستقیم با واشنگتن را نباید صرفاً یک اختلاف تاکتیکی تلقی کرد بلکه باید آن را نشانه خستگی فزاینده اروپا از دنبالهروی پرهزینه از آمریکا دانست. برای بخش مهمی از اروپا، مسئله فقط ایران نیست؛ مسئله این است که ترامپ همچنان از ناتو انتظار تبعیت دارد اما در عمل نه به سازوکار مشورت جمعی پایبند است و نه برای نگرانیهای متحدانش وزن لازم قائل میشود.
همین رفتار باعث شده در بسیاری از پایتختهای اروپایی این جمعبندی شکل بگیرد که ورود به جنگی با ابعاد نامعلوم، بیش از آنکه در خدمت امنیت اروپا باشد، اروپا را به پرداختکننده هزینههای یک ماجراجویی آمریکایی تبدیل میکند.
در عین حال، پرونده ایران بر بستری از یک شکاف قدیمیتر سوار شد. پیش از این نیز فشارهای مکرر ترامپ بر ناتو، تردیدآفرینیهای او درباره تعهدات آمریکا و حتی ماجرای گرینلند، بدبینی اروپا نسبت به قابلیت اتکای راهبردی به واشنگتن را تشدید کرده بود.
همزمان، گزارش رویترز نشان میدهد که آمریکا از اروپا خواسته است تا ۲۰۲۷ مسئولیت بخش عمده دفاع متعارف ناتو را خود برعهده بگیرد؛ پیامی که برای اروپاییها معنایی دوگانه دارد: از یک سو باید هزینه دفاعی بیشتری بدهند و از سوی دیگر باید بپذیرند که آمریکا میخواهد همچنان از موضع بالا دستور بدهد، بیآنکه لزوماً شریک قابل پیشبینی و باثباتی باقی بماند. همین تناقض، ایده «خودمختاری امنیتی اروپا» را از یک بحث نظری به یک ضرورت عملی نزدیکتر کرده است.
برآیند این روند آن است که تجاوز به ایران، برخلاف خواست ترامپ، نه به تحکیم انسجام غرب بلکه به عریانتر شدن شکاف درون آن انجامیده است. اگر این مسیر ادامه یابد، ناتو ممکن است در ظاهر پابرجا بماند اما در عمل بیش از گذشته به ائتلافی تبدیل خواهد شد که اعضایش فقط در پروندههای محدود و مورد توافق همکاری میکنند، نه در هر جنگی که واشنگتن طراحی کند.
به بیان روشنتر، پرونده ایران نشان داد که اروپا دیگر حاضر نیست بهطور خودکار هزینه سیاستهای تهاجمی آمریکا را بپردازد؛ این دقیقاً همان نقطهای است که از دل آن، هم فرسایش رهبری آمریکا در ناتو آشکار میشود و هم پروژه استقلال راهبردی اروپا شتاب میگیرد.
پیامدهای اختلاف واشنگتن و اروپا برای امنیت هرمز و آینده رهبری آمریکا
از جمله نشانه مهم شکاف میان آمریکای ترامپ و ناتو آن است که واشنگتن، بهجای اتکا به اجماع رسمی آتلانتیکی، ناچار شده به سمت ائتلافهای محدود، موردی و بیرون از چارچوب کلاسیک ناتو حرکت کند. در روزهای اخیر، از یکسو چند دولت اروپایی بهصراحت از مشارکت در عملیات نظامی مستقیم برای بازگشایی تنگه هرمز فاصله گرفتند و از سوی دیگر، مجموعهای از کشورها در بیانیههای مشترک فقط از «آمادگی برای مشارکت در تلاشهای مناسب» جهت تضمین عبور ایمن سخن گفتند؛ ادبیاتی که عمداً با تعهد روشن به ورود به جنگ فاصله دارد.
حتی بریتانیا نیز نه از یک عملیات صریح ناتویی بلکه از «طرح جمعی» و «همکاری با متحدان» سخن گفته است؛ این یعنی آمریکا در عمل با جبههای یکپارچه روبهرو نیست بلکه با شبکهای از همراهیهای حداقلی، مشروط و ناپایدار مواجه است.
این وضعیت، از نظر راهبردی برای واشنگتن یک عقبنشینی چشمگیر محسوب میشود. قدرت رهبری آمریکا در ناتو زمانی معنا دارد که بتواند تهدید مورد نظر خود را به تهدید مشترک ائتلاف تبدیل کند اما در پرونده ایران، چنین اتفاقی رخ نداد. نه ناتو بهعنوان یک سازمان وارد میدان شد، نه اروپا حاضر شد تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی را بهعنوان «ماموریت جمعی غرب» بپذیرد.
در نتیجه، واشنگتن مجبور شده بهجای استفاده از اعتبار و انسجام ناتو، بر فشار سیاسی، اظهارات تند و بسیج موردی چند شریک همسو تکیه کند؛ وضعیتی که خودِ آن نشانهای روشن از کاهش توان آمریکا برای تحمیل ارادهاش به کل ائتلاف است.
برای امنیت هرمز نیز پیامد این شکاف کاملاً روشن است. وقتی اجماع ناتویی وجود نداشته باشد، هر سازوکار امنیتی در این آبراه بهجای آنکه بر یک ساختار منسجم، سریع و کماختلاف تکیه کند، به مجموعهای از تصمیمهای پراکنده و محاسبات متفاوت وابسته میشود. بخشی از کشورها نگران بازار انرژیاند، بخشی دیگر از گسترش جنگ هراس دارند و برخی نیز نمیخواهند هزینه سیاسی همراهی آشکار با تجاوز به ایران را بپردازند.
بنابراین حتی اگر واشنگتن بتواند یک آرایش محدود برای حمایت از کشتیرانی ایجاد کند، این آرایش الزاماً به معنای بازسازی اقتدار از دست رفته آمریکا یا احیای انسجام غرب نخواهد بود؛ بلکه بیشتر بیانگر آن است که آمریکا برای پیشبرد اهداف خود دیگر به اجماع فراگیر دسترسی ندارد و ناچار است از مسیر ائتلافهای موقت و شکننده عبور کند.
از همین منظر، پرونده تجاوز به خاک ایران یک واقعیت بزرگتر را آشکار کرده است و آن اینکه شکاف میان ترامپ و ناتو دیگر صرفاً در حد اختلاف کلامی یا گلایه بر سر تقسیم هزینهها نیست، بلکه به سطح اختلاف بر سر ماهیت جنگ، حدود تعهدات و اصل تبعیت از رهبری آمریکا رسیده است.
هنگامی که ترامپ متحدان ناتویی را «بزدل» میخواند و حتی ناتو را بدون آمریکا «ببر کاغذی» مینامد، در واقع ناخواسته به همین حقیقت اعتراف میکند که اقتدار واشنگتن برای بسیج یکپارچه غرب تضعیف شده است. به بیان دیگر، تجاوز به ایران نهتنها نتوانست غرب را حول آمریکا منسجمتر کند، بلکه نشان داد هرچه واشنگتن بیشتر بر زبان تحکم و تحقیر تکیه کند، احتمال حرکت اروپا به سمت فاصلهگذاری راهبردی و محدود کردن همراهی با آمریکا بیشتر خواهد شد.
فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) فرود اضطراری یک جنگنده اف۱۶ را تایید کرد.
وزیر امور خارجه ترکیه اعلام کرد که پاکستان ممکن است طی دو روز آینده میزبان نشست وزرای خارجه پاکستان، عربستان سعودی، مصر و ترکیه با موضوع جنگ درخاورمیانه باشد.
منابع محلی از وقوع آتشسوزی گسترده در مجتمع پالایشگاه BAPCO در منطقه ریفا بحرین خبر میدهند.
وزارت امور خارجه فلسطین با صدور بیانیه ای در واکنش به اخراج اجباری از محله سلوان قدس، از تهدید مقامات صهیونیست به کوچاندن بیش از ۲۰۰ خانواده فلسطینی از قدس اشغالی خبر داد.
Δ