نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
وقتی در یک دهه نوسانهای ارزی، جهشهای تورمی و فشارهای تحریمی یکجا رخ میدهند، تجربه اقتصادی مردم و کسبوکارها متفرق و نامتقارن میشود.
این نوشته قصد دارد یک مرور جمعوجور اما دقیق ارائه دهد بر روندهای کلان و ساختاری اقتصاد ایران در دهه گذشته: از تغییرات رشد اقتصادی، الگوهای تورم و بیکاری و وضعیت تراز پرداختها گرفته تا بازآرایی بخشهای تولیدی و وضعیت صنایع کلیدی. همچنین به پیامدهای کسری بودجه، رشد نقدینگی و سازوکارهای مالی دولت پرداخته خواهد شد و نیازهای اساسی بازسازی نظام بانکی و ابزارهای سیاست پولی را مطرح میکند. میکوشیم نشان دهیم چگونه نوسان نرخ ارز و کاهش درآمدهای ارزی ترکیب سرمایهگذاری و تخصیص منابع را دگرگون کرده و چه پیامدهایی برای صادرات غیرنفتی، زنجیره تأمین و بازار کار بههمراه داشته است. در پایان سه محور عملی برای بازیابی رشد پایدار و چند سناریوی ممکن برای آینده بررسی میشود تا خواننده بتواند چشماندازی روشنتر از گزینههای سیاستگذاری و موانع پیش رو بهدست آورد. اگر میخواهید تصویر کلان و راهکارهای عملیاتی برای عبور از شوکها را ببینید، ادامه مطلب را از دست ندهید. در ادامه با آمارهای بهروز، نمودارها و بررسی موردی صنایع منتخب همراه خواهیم بود تا تحلیلها قابلعمل و راهبردی باشند. پیشنهادهای اجرایی ارائه خواهد شد.
در بررسی اقتصاد ایران در دهه گذشته باید به مجموعهای از تحولات همزمان اشاره کرد که ساختار تولید، بازار کار، ترازهای خارجی و سیاستهای پولی را تحت فشار قرار دادند؛ یکی از شاخصهای روشن این دوره، نوسان شدید در نرخ ارز و تورم بود که الگوی سرمایهگذاری و تخصیص منابع را تغییر داد. تجربههای سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۳۹۹ نشان داد که تحریمها و تغییر فضای بینالمللی ظرفیت جذب سرمایهگذاری خارجی را کاهش داد و به تشدید وابستگی دولت به درآمدهای نفتی و افزایش پایه پولی انجامید. تحلیل طولی دادهها از تولید ناخالص داخلی نشان میدهد که پس از سطح حدود 576 میلیارد دلار در سال 2011، اقتصاد با افتهای قابلتوجه مواجه شد و در سالهای بعد تا سطوح پایینتری مانند 415 میلیارد دلار در 2014 نزول کرد؛ این جابهجایی در اندازه اقتصاد، ترکیب هزینهها و اولویتهای سیاستگذاری را بازآرایی کرد.
اگر به دنبال مطالب مشابه دیگری هستید، به سایت اقتصاد فارسی حتما سربزنید.
تغییرات شاخصهای کلان اقتصادی در تصمیمگیریهای کوتاهمدت و بلندمدت اثر مستقیم دارد؛ شاخصهایی مانند نرخ تورم، نرخ بیکاری و رشد تولید ناخالص داخلی مبنای ارزیابی کارکرد سیاستها هستند. شاخص فلاکت که مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری است، نمونهای روشن از برآیند این متغیرهاست؛ در سال ۱۳۹۸ شاخص فلاکت با رقم ۵۱.۹ درصد بدترین وضعیت در ۲۴ سال گذشته بود و پس از سال ۱۳۷۴ با عدد ۵۹.۷ درصد در جایگاه دوم ایستاد، رویدادی که ناشی از افزایش بیسابقه نرخ تورم در همان سال بود. دادههای مرکز آمار نشان میدهند که بین سالهای ۹۷ و ۹۸ نرخ تورم از ۳۱.۲ به ۴۱.۲ درصد جهش کرد و هرچند نرخ بیکاری از ۱۲ درصد به ۱۰.۷ درصد کاهش یافت، این کاهش بیکاری نتوانست افزایش هزینههای زندگی را جبران کند. نوسانهای شاخص فلاکت عمدتاً تحت تأثیر تغییرات نرخ تورم بوده و دامنه نوسانات بیکاری به مراتب محدودتر بوده است؛ این الگو ضرورت اولویتبخشی دقیقتر به کنترل تورم در کنار سیاستهای اشتغالزا را نشان میدهد.
ساختار تولید و صنایع ایران در ده سال اخیر نشاندهنده بازآرایی نسبی میان بخشهای نفتی، صنعتی و خدماتی بوده است؛ کاهش صادرات نفت و نوسانات ارزی به تقویت بخشی از صنایع داخلی و کندی در توسعه بخشهای سرمایهبر انجامید. صنعت خودرو بهعنوان نمونهای قابلتأمل، شاهد فراز و فرود شدید تولید بود؛ تولید خودرو در سالهای مختلف از بیش از 1.6 میلیون دستگاه در برخی سالها تا حدود 743 هزار دستگاه در 2013 متغیر بود و این نوسانات نشاندهنده ضعف زنجیره تأمین و حساسیت صنعت به تحریمها است. در دهه گذشته سهم صادرات صنعتی نسبت به دوران پیشین تغییراتی را تجربه کرد و علیرغم ادعاها درباره رشد صادرات صنعتی، محدودیتهای دسترسی به بازارهای خارج و مشکلات لجستیکی مانع از تحقق جهش پایدار شد. از سوی دیگر، واردات کالا در سال ۱۳۹۷ به حدود 41.2 میلیارد دلار رسید که کاهش نسبت به سالهای اوج واردات در دوره ۱۳۸۸–۱۳۹۷ را نشان میدهد؛ این تغییرات ترکیب مصرف داخلی و فشار بر تولیدکنندگان را تغییر داده است. تحلیلهای تخصصی بارها بر نیاز به ارتقای زنجیره ارزش و تمرکز بر صادرات غیرنفتی تأکید کردهاند تا ساختار تولید به سمت مقاومسازی در برابر شوکهای خارجی حرکت کند.
وضعیت بودجه و مالیه عمومی در دهه اخیر یکی از عوامل مهم افزایش فشارهای تورمی بوده است؛ کسریهای مکرر دولت، رشد مداوم نقدینگی و افزایش حجم بدهیهای دولت و بانکها به بانک مرکزی بهعنوان پیشرانهای تورم عمل کردهاند. تجربه نشان میدهد که زمانی که کسری بودجه با افزایش تأمین مالی از سمت بانک مرکزی همراه میشود، فشارهای قیمتی تشدید مییابند و سیاستگذار پولی در کنترل انتظارات تورمی با محدودیت روبهرو میشود. ناپایداری تراز تجاری و درآمدهای ارزی نیز موجب شد دولت برای تأمین هزینههای جاری بیشتر به استقراض متوسل شود که در بلندمدت تعادل بین بودجه و سرمایهگذاری عمومی را مختل کرد. تحلیلهای عملیاتی پیشنهاد کردهاند که تقویت شفافیت مالی، اصلاح یارانههای انرژی و جهتدهی هزینههای عمومی به سرمایهگذاریهای مولد از نقاط کلیدی برای اصلاح وضعیت بودجه است.
تحول نظام بانکی ایران در دهه اخیر مسیری پرافتوخیز داشته و ضرورت بازسازی نهادی و ابزارسازی را برجسته کرده است؛ مشکلاتی مانند حجم بالای تسهیلات غیرجاری، تداخل نقش بانکها در سیاستگذاری مالی و وابستگی به تأمین مالی از سوی بانک مرکزی عملکرد سیستم بانکی را تضعیف کرده است. گزارشهای تخصصی نشان میدهند که حرکت به سمت جایگزینی ابزارهای بازار سرمایه برای تأمین مالی و کاهش اتکا به خلق پول میتواند فشارهای تورمی را تخفیف دهد، اما تحقق این انتقال نیازمند اصلاح قوانین بانکی، شفافسازی مالکیت بانکها و راهاندازی بازار ثانویه برای داراییهای بانکی است. همچنین نوسانات نرخ ارز فشار بر ترازهای بانکی و بدهیهای ارزی شرکتها را افزایش داده و نیازمند مدیریت ریسک ارزی مؤثر است. نمونههایی از بهبود شامل افزایش نقش بانکهای خصوصی در توسعه ابزارهای سرمایهگذاری و استفاده از گواهی سپردههای بلندمدت قابل معامله است که میتواند نقدینگی سرگردان را به سمت تولید هدایت کند.
برای بازگشت به مسیر رشد پایدار سه محور باید در اولویت سیاستگذاری قرار گیرد: کنترل تورم از طریق هماهنگی مالی و پولی، تقویت ایجاد اشتغال پایدار با تمرکز بر بهبود محیط کسبوکار و توسعه صادرات غیرنفتی، و اصلاح نهادی نظام بانکی برای کاهش تکفل دولت در تأمین مالی. سیاستگذاران باید ضمن استفاده از ابزارهایی مانند بودجه مبتنی بر عملکرد و برنامهریزی مالی چندساله، از ظرفیت زنان و شرکتهای نوآور برای افزایش اشتغال بهره بگیرند؛ شواهد نشان میدهد که بدون ثبات اقتصاد کلان دستیابی به کاهش معنادار نرخ بیکاری دشوار خواهد بود. سناریوهای محتمل برای آینده شامل مسیرهای مختلفی است: سناریوی خوشبینانه با رشد سرمایهگذاری و کنترل تورم، سناریوی میانه با ثبات نسبی و رشد محدود، و سناریوی بدبینانه با تشدید کسری بودجه و فشار ارزی؛ در هر حالت ابزارهایی مانند تقویت تعامل با شرکای منطقهای، توسعه عمق بازار سرمایه و افزایش شفافیت مالی میتوانند تأثیر تعیینکننده داشته باشند. تحلیلهای عمیقتر و پیشنهادهای اجرایی مرتبط با صنایع کلیدی در گزارشهای تخصصی قابل دسترسی است.
مقالات مشابه بیشتری را از اینجا بخوانید.
دهه گذشته نشان داد که همزمانی شوکهای ارزی، کسری بودجه و اختلال در زنجیرههای تولید تجربههای اقتصادی را پراکنده کرد؛ اما نکته کلیدی این است که راهحلها نیز مشخص و پیوستهاند. اول، تثبیت نظام سیاستگذاری با هماهنگی پولی و مالی برای مهار تورم و بازگرداندن انتظارات، شرط لازم است. دوم، بازآرایی نظام بانکی از طریق شفافسازی ترازها، کاهش تسهیلات غیرجاری و فراهم کردن ابزارهای بلندمدت قابل معامله میتواند نقدینگی را به سمت تولید هدایت کند. سوم، تنوعبخشی به صادرات و تقویت زنجیره ارزش صادرات غیرنفتی با هدف حمایت از واحدهای کوچک و متوسط ظرفیت مقاومسازی اقتصاد را بالا میبرد. برای فعالان اقتصادی و سیاستگذاران توصیه میشود برنامههای چندساله بودجهای، راهاندازی بازار ثانویه برای داراییهای بانکی و توسعه ابزارهای پوشش ریسک ارزی را در دستور کار قرار دهند. مزیتهای ملموس این رویکرد شامل کاهش نوسان قیمتها، بازگشت سرمایهگذاری مولد و ایجاد اشتغال پایدار خواهد بود. اگر اصلاحات نهادی با برنامهریزی عملیاتی همراه شوند، ثبات کلان به جای آرزو به زیربنایی تبدیل میشود که رشد و رفاه را بهطور پایدار میسر میسازد.
منبع :
energykhodro
نشست تخصصی «راهبرداندیشی روابط ایران و اروپا» با حضور جمعی از پژوهشگران، صاحبنظران حوزه بینالملل و نمایندگان دستگاههای اجرایی و راهبردی کشور در محل معاونت راهبردی ریاست جمهوری برگزار شد.
وزیر امور خارجه کشورمان نوشت: ما ثابت کردهایم که برای پاسداری از حاکمیت خود، شجاعانه از هیچ تلاشی فروگذار نخواهیم کرد. همان شجاعت را نیز به میز مذاکره میآوریم.
اعتراف ویتکاف به این که با این همه فشار چرا تهران تسلیم نشده در تاریخ دیپلماسی به عنوان سند شکست یک سیاست سلطهجویانه ثبت خواهد شد.
یکی از نکات مهم متن نوسان شدید نرخ ارز بود. اما بهنظرتون این نوسانها بیشتر نتیجه سیاستهای داخلیه یا شوکهای خارجی؟ چون بعضی تحلیلها میگن سهم سوءمدیریت بیشتر از تحریمه.
در واقع هر دو عامل اثرگذارند، اما وزن هر کدام در دورههای مختلف متفاوت بوده. همانطور که مقاله اشاره کرد، «کاهش درآمد ارزی» و «تأمین مالی کسری بودجه از بانک مرکزی» دو موتور اصلی جهشهای ارزیاند. تحریم مسیر ورود ارز را محدود کرده، اما نبود انضباط مالی و نبود ابزارهای پوشش ریسک باعث تشدید نوسان شده. بنابراین ریشه داخلی و خارجی، همزمان و تقویتکنندهاند.
Δ