نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
آیا کمبود نیروی کار ماهر یک بحران غیرقابل بازگشت است یا فرصت بازآفرینی بازار کار؟ این پرسش وقتی به آمار و تجربه کارفرمایان میرسد، دیگر جنبهٔ نظری ندارد و مستقیم به زندگی اقتصادی افراد و تولید ملی گره میخورد.
آیا کمبود نیروی کار ماهر یک بحران غیرقابل بازگشت است یا فرصت بازآفرینی بازار کار؟ این پرسش وقتی به آمار و تجربه کارفرمایان میرسد، دیگر جنبهٔ نظری ندارد و مستقیم به زندگی اقتصادی افراد و تولید ملی گره میخورد. تعادل عرضه و تقاضای نیروی کار به هم خورده: از یک سو تعداد فارغالتحصیلان کافی به چشم میآید و از سوی دیگر مشاغل خالیِ نیازمند تخصص دست نخورده باقی میماند. علت چیست؟ پاسخ در همپوشانی مهارتها نهفته است؛ مهارتهایی که کارفرمایان امروز میخواهند — سواد دیجیتال، تحلیل داده، توانایی کار تیمی و مهارتهای فنی کاربردی — در خروجیهای آموزشی به طور کامل شکل نمیگیرند. پیامدها واضح است: رشد اقتصادی کند، هزینههای بالای آموزش مجدد و از دست رفتن فرصتهای سرمایهگذاری. در متن پیش رو با نگاهی تحلیلی به شکاف مهارت در ایران، ریشههای تاریخی، نیازهای کوتاهمدت و بلندمدت بازار و نقش کارفرمایان و سیاستگذاران میپردازیم. هدف این است که نشان دهیم آیا در عمل کمبود نیروی ماهر داریم یا ناکارآمدی در همسوسازی عرضه و تقاضای نیروی کار است و چه راهکارهای عملی برای عبور از این پیچ پیشرو وجود دارد. مطالعه ادامه مطلب به تصمیمگیران، کارفرمایان و جویندگان کار کمک میکند تا گامهای موثر و مشخص بردارند و سیاستهای هماهنگساز تدوین شود.
تحلیل دادههای رسمی نشان میدهد که پاسخ ساده «نه» است؛ اما این کمبود ماهیت ترکیبی دارد و میان کمبود واقعی مهارت و ناکارآمدی نظام آموزشی تفاوتسازی میطلبد. بررسیها حاکی از آن است که همزمان با وجود تقاضا برای نیروی تخصصی، عرضهای از فارغالتحصیلان وجود دارد که آماده ورود به بازار کار نیستند و این مجموعه شواهد نشان میدهد که مشکل بیش از کمیابی نیروی انسانی، ناترازی میان عرضه و تقاضای نیروی کار است.
اگر به دنبال مطالب مشابه دیگری هستید، به سایت خبر فوری ارز دیجیتال حتما سربزنید.
آمارهای منتشرشده از مراجع مرتبط نشان میدهد حدود 40 درصد از فارغالتحصیلان دانشگاهی با بیکاری مواجهاند و در ردهبندی جهانی مهارتآموزی، ایران در میان 140 کشور در رتبه 136 قرار گرفته است. سنجهها حکایت از آن دارند که تنها حدود 28 درصد از نیازهای مهارتی بازار کار توسط سیستمهای آموزشی فعلی تأمین میشود و از هر دو کارجوی ایرانی، یک نفر با فقر یا کسری مهارتی روبهرو است. این دادهها تصویر واضحی از شکاف عرضه و تقاضای نیروی کار ارائه میکند و نشان میدهد که ظرفیت فعلی آموزش رسمی پاسخگوی نیازهای صنعت و اقتصاد دیجیتال نیست.
تحولات سیاستگذاری آموزشی در دهههای اخیر به سمت آموزش آکادمیک متمرکز شد و سرمایهگذاری در آموزشهای فنی و حرفهای کاهش یافت که همین تغییر جهت زمینهساز شکاف مهارت در ایران شده است. این انتقال تمرکز به آموختن مدارک آکادمیک بهجای مهارتهای کاربردی باعث شد نیروی کار بسیاری از مهارتهای عملی و فناورانه لازم برای بنگاههای تولیدی و خدماتی را نداشته باشد. علاوه بر این، ضعف در هماهنگی میان وزارتخانهها، بنگاهها و مراکز آموزشی موجب شده آموزشها نتوانند با سرعت تغییر تقاضا هماهنگ شوند.
فهرست مهارتهای کلیدی که بنگاهها در سالهای آتی به آنها نیاز خواهند داشت شامل توانایی تفکر خلاق، سواد دیجیتال، تحلیل داده، آشنایی با هوش مصنوعی، مهارتهای بینفردی و انعطافپذیری شغلی است. به طور مشخص، تغییرات تکنولوژیک پیشبینیشده نشان میدهد حدود 60 درصد از نیروی کار باید حوزههای مرتبط با داده و هوش مصنوعی را بهروز کنند تا در اشتغال آینده نقشی ایفا کنند. ترکیب مهارتهای فنی و مهارتهای نرم (مثل حل مسئله پیچیده و کار تیمی) به کارفرمایان امکان میدهد فرآیندهای خود را دیجیتالی کنند و مزیت رقابتی ایجاد نمایند.
برای تبدیل چالش به فرصت باید مجموعهای از راهکارهای همافزا اجرا شوند: اول، تغییر به سمت آموزش تقاضامحور با مشارکت مستقیم بنگاهها و اتاقهای بازرگانی که طراحی دورهها را براساس نیاز واقعی بازار شکل دهند؛ دوم، توسعه برنامههای همآموزی صنعت-دانشگاه و گسترش قراردادهای دورههای کارآموزی که مهارتهای تخصصی را در محیط واقعی کسبوکار منتقل کند؛ سوم، سرمایهگذاری هدفمند در آموزشهای دیجیتال و بازآموزی و ارتقای مهارت برای نیروی کار موجود که میتواند از طریق پلتفرمهای آموزش آنلاین و دورههای کوتاهمدت پیگیری شود. نمونهای از رویکرد مؤثر، شکلگیری مراکز هیأتامنایی آموزشی است که با مشارکت اتاق بازرگانی و بنگاهها به تربیت نیروی مورد نیاز میپردازند.
نیاز کارفرمایان به نیروهای متخصص باید به محور طراحی سیاستها تبدیل شود تا بازار نیروی کار به سمت توازن واقعی هدایت شود. دولت میتواند با ارائه مشوقهای مالی برای بنگاههایی که کارآموز میپذیرند و با استانداردسازی مدارک مهارتی، تقاضای مؤثر را تقویت کند. همچنین باید سامانههای اطلاعاتی شفاف برای رصد تقاضا بهوجود آید تا تصمیمگیران و مراکز آموزشی بر اساس دادهٔ واقعی عمل کنند. در این میان، نقش رسانهها در اطلاعرسانی و ایجاد هنجارهای جدید شغلی حیاتی است؛ رسانهها میتوانند هم نیازهای مهارتی را تشریح کنند و هم الگوهای موفق آموزش و استخدام را برجسته نمایند. به عنوان نمونه، رسانه خبر فوری ارز دیجیتال در پوشش رویدادهای فناوری و بازار کار میتواند آگاهی عمومی نسبت به فرصتهای مهارتی نوین و نیازهای بازار را افزایش دهد و حمایت از طرحهایی مثل مرکز توسعه ملی مهارت را برجسته کند.
بنگاهها باید نقشه مهارتی داخلی طراحی کنند که خلأهای مهارتی فعلی و آتی را مشخص سازد و برنامههای آموزش داخلی یا تأمین نیروی ماهر از مؤسسات آموزشی معتبر را در دستور کار قرار دهند. برای کارجویان، اولویتبندی یادگیری مهارتهای مورد نیاز بازار و شرکت در دورههای کوتاهمدت تخصصی یا کارورزی میتواند فاصله تا اشتغال را بهطور محسوسی کاهش دهد. شبکهسازی حرفهای و استفاده از پلتفرمهای دیجیتال برای نمایش مهارت و نمونهکار نیز شانس جذب را افزایش میدهد. در سطح ملی، ترکیب محرکهای اقتصادی برای اشتغالزایی و تقویت همکاری میان وزارتخانهها، دانشگاهها و بخش خصوصی راهحل پایدارتری فراهم میآورد.
حل بحران نیروی انسانی ماهر مستلزم همزمانی اقدامات آموزشی، سیاستگذاری و تقویت زیستبوم کسبوکارهای فناور است؛ دولت باید قوانین و مشوقهایی فراهم کند که نوآوری آموزشی و همکاری بینبخشی را تسهیل کند. همچنین، انتشار الگوهای موفق و مطالعات موردی به تصمیمگیری بهتر بنگاهها کمک میکند و رسانهها در این مسیر نقش کلیدی دارند. در عمل، اگر مراکز آموزشی و بازار کار با سرعت فناوری هماهنگ شوند و بنگاهها بهعنوان شرکای آموزشی عمل کنند، امکان کاهش قابل توجه فاصله میان عرضه و تقاضای نیروی کار فراهم میشود و رسانه خبر فوری ارز دیجیتال میتواند در انتقال دانش و معرفی فرصتهای جدید به بازار نقش محرکی ایفا نماید.
مقالات مشابه بیشتری را از اینجا بخوانید.
شکاف مهارت دیگر یک کنایهٔ تحلیلی نیست؛ نشاندهندهٔ ناکامی همسوسازی بین خروجیهای آموزشی و نیازهای واقعی بازار است. گذر از این وضعیت به معنای سرمایهگذاری هدفمند روی ارتقای مهارتهای مورد نیاز بازار و طراحی نظام آموزشی مبتنی بر داده و مشارکت بنگاههاست تا نیروی کار ماهر بهصورت عملکردی و نه صرفاً رسمی شکل بگیرد. گامهای مشخص برای هر بازیگر عبارتاند از: دولت — ایجاد مشوق مالی و استانداردسازی مدارک مهارتی؛ بنگاهها — طراحی نقشهٔ مهارتی داخلی و پذیرش کارآموز؛ مراکز آموزشی — بازنگری دورهها به سمت مهارتمحوری؛ کارجویان — اولویتبندی یادگیری دیجیتال و ارائه شواهد مهارتی قابل نمایش. پیگیری دادههای بازار، توسعه پلتفرمهای بازآموزی کوتاهمدت و برقراری حلقهٔ بازخورد بین صنعت و آموزش، سرعت تطبیق را افزایش میدهد و هزینههای بازآموزی را کاهش میدهد. سود نهایی برای اقتصاد، بنگاهها و افراد ملموس است: افزایش اشتغالپذیری، بهبود بهرهوری و جذب سرمایه. اگر تصمیمگیران و کارفرمایان امروز همکاری هدفمند را انتخاب کنند، شکاف مهارت نه مانعی غیرقابل عبور که سکوی پرتاب رقابتپذیری ملی خواهد شد.
منبع :
gostareshsakhteman
اگر بخوایم واقعبین باشیم، همه کسبوکارها لازم نیست همین حالا سراغ CRM بروند. مثل هر ابزار مدیریتی دیگه، نرم افزار CRM هم زمانی ارزش خلق میکنه که یه مساله واقعی پشتش باشه: عدم پیگیری درست مشتری، فراموش شدن تماسها، نبود شفافیت در تیم فروش یا حتی فقط نداشتن آمار دقیق از نرخ تبدیل.
فنبازار منطقهای استان قزوین در بیست و پنجمین نشست سراسری فن بازارهای کشور موفق به کسب رتبه برتر شد.
استاندار مازندران بر استفاده از ظرفیت شرکت های دانش بنیان و فناوری پیشرفته در مسائل استان تاکید کرد.
روایتی غمانگیز از زندگی سرینیوآسا رامانوجان ؛ نابغهای که ثابت کرد جمع همه اعداد مثبت برابربا «منفی یکدوازدهم» است و فیزیک کوانتوم را نجات داد.
در متن گفته شده ۶۰ درصد نیروی کار باید مهارتهای مرتبط با داده و هوش مصنوعی را ارتقا بدهد. اما واقعاً چند درصد شرکتها زیرساخت لازم برای استفاده از این مهارتها را دارند؟
انتقاد کاملاً درست است. شکاف مهارت وقتی حل میشود که «تقاضای واقعی» وجود داشته باشد. بسیاری از بنگاهها هنوز به نقطه بلوغ دیجیتال نرسیدهاند؛ به همین دلیل متن هم پیشنهاد داده مهارتسازی باید همزمان با «دیجیتالی شدن فرآیندهای سازمانی» باشد. یعنی مهارت و زیرساخت باید بهصورت همزمان رشد کنند، نه جدا از هم.
Δ