وقتی لج‌بازی کودک دیوانه‌ات کرد، صبر بخواه و یاد امانت خداوند بیفت

بچه‌ات با لج‌بازی دیوانه‌ات کرده و می‌خواهی فریاد بزنی؟ به‌جای اینکه سرش داد بزنی، همان لحظه از اتاق بیرون بیا، آب سردی به صورتت بزن و زیر لب بگو: «خدایا! این امانت توست، صبرش را هم تو بده»

خبرگزاری مهر-گروه دین، حوزه و اندیشه: قرآن، کتاب زندگی است که هم‌نشینی با آن، رنگ خدایی بر همۀ لحظات و روابط انسان می‌زند: صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً؛ و این رنگ الهی، آسان‌شدن همۀ امور زندگی و رفع موانع را به دنبال می‌آورد.در مقابل، کسی که به دستورهای قرآن و هم‌نشینی با آن پشت کند، زندگی‌اش را سراسر، مشکلات و سختی‌ها فرامی‌گیرد.

قرآن، کتاب زنده‌ای است که هم‌نشینی با آن حیات‌بخش است و ما را به مرتبۀ حیات دعوت می‌کند: دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ. قرآن جاذبه‌ای دارد که همچون یک کانون مغناطیسی عظیم، مخاطبانش را به‌سوی خود می‌کِشد. فقط باید خود را در معرض این جاذبه و باران حیات‌بخش قرار دهیم. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) می‌فرماید:إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِیقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِیقٌ؛ به‌درستی که قرآن ظاهری زیبا و شگفت‌انگیز دارد و باطنی عمیق و بی‌پایان، و غواصی در آن، برای هر کس تازه‌های لحظه‌به‌لحظه دارد. امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «هُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ».

قرآن، سفرۀ گستردۀ ضیافت الهی است که برای هر کس با هر سلیقه و نیازی، غذای آماده دارد، تا هر کس هر کمالی را که می‌خواهد، بیش از طلب خود از آن بهره ببرد. همه مهمان این سفره‌ایم. رسول اکرم(صلی‌الله علیه و آله) می‌فرماید: «الْقُرْآنُ مَأْدُبَةُ اللَّهِ فَتَعَلَّمُوا مَأْدُبَتَهُ مَا اسْتَطَعْتُمْ». پس باید بر اشتهایمان بیفزاییم تا بیشتر بهره‌مند شویم. کسی که متخلّق به قرآن شود، به اخلاق ربوبی و صفات ملکوتی متصف می‌گردد؛ همان‌گونه که در وصف رسول اعظم(صلی‌الله علیه و آله) وارد شده است: «کَانَ خُلُقُهُ الْقُرْآنَ». کسی که کنار این سفره می‌نشیند، درمی‌یابد که صاحب سفره، کریمانه و سخاوتمندانه حضور دارد. آیت‌الله بهجت(رحمت‌الله علیه)می‌فرمایند: «خُذْ مَا شِئْتَ مِنَ الْقُرْآنِ لِمَا شِئْتَ»؛ دوای هر دردی و پاسخ هر مشکلی در قرآن هست. پس این سفرۀ الهی را با مجالس خانگی قرائت قرآن و دست‌کم در بین اهل خانه، هر شب گسترده کنیم تا دل‌ها و خانه‌هایمان سرشار از نور آن گردد.

آیه روز چهاردهم

وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ/نحل، آیۀ ۱۲۷

صبوری کن! که صبر تو جز به یاری خداوند نیست.

چه‌طور این آیه به مقابله با جملۀ معروف «دیگر صبرم تمام شده!» می‌رود؟

صبر منبعث از یاری و کمک خداوند، نیروی تمام‌نشدنی برای فتح همه قله‌ها. این آیه، مفهوم «صبر» را به معنای واقعی کلمه تبیین می‌کند: این صبر که به معنای پایداری، ایستادگی و عقب‌نشینی نکردن در برابر مشکلات است، اگر به منبع لایزال قدرت و ذکر الهی متصل نباشد، در برابر فتنه‌ها و مکر دشمن محدود و پایان‌پذیر است. ولی وقتی به کمک و یاد خداوند متکی شود، به یک نیروی تمام‌نشدنی تبدیل می‌شود که تضمین‌کننده حرکت بدون وقفه به سوی تمام قله‌های کمال دنیوی و اخروی است. این صبر، عامل شکست‌ناپذیری ملت در برابر توطئه‌های تسلیم‌گرایانه دشمن است.

شعر

از آن زمان که بر این آستان نهادم روی / فراز مسند خورشید تکیه گاه من است (حافظ)

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید / هیچ راهی نیست کآن را نیست پایان، غم مخور (حافظ)

گر جهد کنی شراب گردد انگور / ور صبر کنی ز غوره حلوا سازی (ادیب الممالک)

صبوری، هدیۀ خداست

امام حسین(علیه‌السلام) فرمود: «فقط با نگاه توست که دست‌وپازدن این قربانی شش‌ماهه را می‌شود تاب آورد!» یوسف(علیه‌السلام) گفت: «فقط تو باید رحم کنی که آدمیزاد از شرّ نفس اماره‌اش نجات یابد.» مادر شهید گفت: «فقط به‌خاطر تو بود که کنار تابوت پسرم قالب تهی نکردم.» راست می‌گفتند. قلب همه‌شان مثل قلب من بود. بیشتر از هفتاد و اندی بار در دقیقه نمی‌تپید. در هر تپش بیشتر از هشتاد و اندی میلی‌لیتر خون پمپاژ نمی‌کرد و هیچ‌کدام بزرگ‌تر از یک دستِ مشت‌شده نبود؛ ولی کوه و دریا در برابر وسعتشان سر تعظیم فرود می‌آورد. راست می‌گفتند. صبوری هدیه‌ای بود که تو به آن‌ها داده بودی.

صبری که از او می‌رسد

وقتی برای دهمین بار یک مسئله را برای فرزندت توضیح می‌دهی و او هنوز نگاهت می‌کند؛ وقتی در پیچ‌وخم یک کار اداری، از این اتاق به آن اتاق فرستاده می‌شوی؛ وقتی ماه‌ها برای یک هدف تلاش کرده‌ای، اما هنوز نتیجه‌ای نگرفته‌ای؛ در این لحظه‌ها، یک چیزی در درون ما شروع به ته‌کشیدن می‌کند. اسمش را می‌گذاریم صبر، تحمل، استقامت و… . هرچه که باشد، حس می‌کنیم کفگیرش دارد به ته دیگ می‌خورد. درست در همین نقطۀ شکننده، خداوند رازی را به ما می‌آموزد؛ راز اتصال این چشمۀ کوچک درونی به یک اقیانوس بی‌کران: <وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ> (نحل/۱۲۷)؛ «و شکیبا باش که شکیبایی تو جز به [یاری و مدد] خدا نیست.»

انگار دو مدل صبر داریم. صبری که از اراده و توان شخصی ما سرچشمه می‌گیرد؛ ارزشمند است، اما تمام‌شدنی. صبر دیگر هست که هدیه‌ای از جانب خداست؛ نیرویی که مستقیماً از قدرت بی‌نهایت او به قلب ما سرازیر می‌شود. اولی تمام می‌شود، اما دومی نه. این همان رازی است که رهبر معظم انقلاب آن را «اتصال به منبع پایان‌ناپذیر» می‌نامند: «استقامت آن وقتی پایان‌ناپذیر می‌شود که متصل باشد به منبع پایان‌ناپذیر ذکر الهی… اگر صبر را… وصل کنیم به آن منبع لایزال، این صبر دیگر تمام نمی‌شود… اگر صبر تمام نشود، آن مانع، تمام خواهد شد. اینی که گفته می‌شود اسلام پیروز است، یعنی این.»[۱]

تجلی این صبر آسمانی را در داستان مادر شهیدان جوادنیا می‌توان دید. وقتی در دیدار با امام خمینی؟ره؟، با دیدن اشک‌های امام برای چهار فرزند شهیدش، عکس‌ها را زیر چادر پنهان کرد و با صلابتی بی‌نظیر گفت: «چهار تا پسرم را دادم که اشکت را نبینم.» این صلابت، از توان یک مادر داغ‌دیده فراتر بود؛ صبر او، ترجمۀ زندۀ «وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» بود.

قانون حمایت ویژه

این یک اتفاق استثنایی نیست؛ یک قانون است. امیرالمؤمنین(علیه‌السلام) این قانون را این‌گونه بیان کرده‌اند: «تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلَی قَدْرِ الْمَئُونَةِ»؛[۲] یعنی هراندازه که وظیفه‌ات سنگین‌تر شود، کمک الهی نیز به همان اندازه می‌رسد. اگر خدا تو را در خط مقدم یک نبرد، چه جنگ نظامی، چه تربیت فرزند و چه یک پروژۀ علمی قرار داده و بار سنگینی بر دوش تو گذاشته، مطمئن باش که کمک ویژۀ او هم حتماً در راه است. تو تنها نیستی و هیچ باری سنگین‌تر از توان واقعی‌ات بر دوشت نیست. فقط کافی است در نقش خودت بایستی، بقیه‌اش را او می‌رساند.

عمل و زندگی با آیه

_ از طعنه و تمسخر دیگران دل‌شکسته‌ای؟ نماز مغرب را اول وقت بخوان و بعدش سرسجاده بگو: «خدایا! برای ایستادن روی باورم، کمکم کن.»

_ بچه‌ات با لج‌بازی دیوانه‌ات کرده و می‌خواهی فریاد بزنی؟ به‌جای اینکه سرش داد بزنی، همان لحظه از اتاق بیرون بیا، آب سردی به صورتت بزن و زیر لب بگو: «خدایا! این امانت توست، صبرش را هم تو بده.»

_ خبر شکست پروژه، تو را به مرز ناامیدی رسانده؟ به‌جای کوبیدن مشت روی میز، صندلی‌ات را بچرخان رو به قبله، چشم‌هایت را ببند و بگو: «من تمام شدم، حالا نوبت توست.»

_ در جلسه، مدیرت نتیجۀ کار تو را به اسم یکی دیگر زد؟ خون دارد در رگ‌هایت می‌جوشد و می‌خواهی همان‌جا منفجر بشوی؟ قبل از اینکه یک کلمه بگویی، نفس عمیقی بکِش و در دلت تکرار کن: «و ما صبری الا بالله…»

_ در ترافیک گیر کردی و صدای بوق و گرما کلافه‌ات کرده؟ به‌جای اینکه تو هم دستت را بگذاری روی بوق و به عالم‌وآدم بدوبیراه بگویی، ضبط را خاموش کن و چند بار آرام بگو: «صبرم از توست، پس آرامشم هم از توست.»

_ از بهانه‌گیری‌های یک عزیز، به ستوه آمده‌ای؟ قبل از فرستادن آن پیام تند و پشیمان‌کننده، برو یک لیوان آب برای خودت بریز و بگو: «خدایا، من دیگه نمی‌تونم. از اینجا به بعدش رو خودت درست کن.»

_ خبر تلخی شنیدی؟ به‌جای اینکه بگویی «دیگه تحمل ندارم»، سرت را به سجده بگذار و فقط گریه کن و بگو: «خدایا! صبر… صبر… صبر…»

مادر شهیدان جوادنیا، در دیدار با امام خمینی (ره)، عکس‌های چهار پسر شهیدش را آورده بود تا به ایشان نشان دهد. عکس اول را نشان داد و گفت: «این پسر اولم محسن است.» عکس دوم: «این محمد است، دو سال با محسن تفاوت داشت.» وقتی خواست عکس سوم را نشان دهد، سرش را بالا آورد و دید شانه‌های امام از گریه می‌لرزد و اشک در چشمانشان جمع شده است. مادر، با دیدن این صحنه، فوراً عکس‌ها را زیر چادرش جمع کرد و با صلابتی عجیب گفت: «من این‌ها را برای این ندادم که اشک شما را در بیاورم.» این جمله کوتاه، نشان از کوهی از صبر داشت. صبری که انسانی و زمینی نبود. این صبر عظیم، از خود خدا نشأت می‌گرفت. او خوب می‌دانست که تحمل داغ چهار فرزند، قدرتی فراتر از توان یک مادر می‌خواهد و این نیرو را فقط خدا می‌تواند در دل یک انسان قرار دهد. صبر او، ترجمه عملی «وَمَا صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ» بود.

جرعه‌ای برای فکر «صبرم تمام شده»؛ این جمله را زیاد می‌شنویم. از نگاه قرآن، آیا صبر واقعا تمام‌شدنی است؟

[۱]. «بیانات مقام معظم رهبری در دیدار رؤسای سه قوه و مسئولان نظام»، ۱۹/۰۶/۱۳۸۷.

[۲]. نهج‌البلاغه، حکمت ۱۳۹: «کمک الهی به‌اندازۀ نیاز فرود می‌آید».