نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
ما نیازمند «حکمرانیِ سبز» هستیم که در آن هر تصمیمی، از احداث یک کارخانه تا توسعه یک شهر، ابتدا با سنجه «تابآوری آبی» سنجیده شود.
به گزارش خبرنگار مهر، امروز اول فروردین ماه و نخستین روز از فصل بهار طبیعت است که ایرانیان نیک اندیش هزاران سال از آن را به عنوان نوروز جشن می گیرند. در طول تاریخ، تمدنها همواره در کنار منابع آب شکل گرفته و بالیدهاند؛ اما امروز برای نخستین بار در تاریخ مدرن، بقای تمدنی در بسیاری از مناطق جغرافیایی به دلیل «ورشکستگی آبی» و تغییرات اقلیمی با تهدیدی جدی روبروست.
بحران آب دیگر صرفاً یک پدیده اقلیمی نیست، بلکه خروجیِ دههها مدیریتِ ناصحیح، نگاهِ کوتاهمدت به منابع و غلبه سیاست بر دانش اکولوژیک است. زمانی که چرخهی آب در یک سرزمین آسیب ببیند، تمام لایههای زیستجمعی، از کشاورزی و صنعت گرفته تا بهداشت و امنیت، دچار فروپاشی زنجیرهای میشوند. واکاوی این موضوع نشان میدهد که عبور از این بنبست، نیازمند گذار از «حکمرانیِ سازهای» به «حکمرانیِ خردمندانه و مشارکتی» بر منابع طبیعی است.
تغییرات اقلیمی جهانی، اگرچه پدیدهای فرامرزی است، اما تأثیرات آن در مناطق خشک و نیمهخشک به شکلی مضاعف و ویرانگر ظاهر میشود. افزایش دما، تغییر در الگوهای بارش و پدیدههایی نظیر خشکسالیهای طولانی و سیلابهای ناگهانی، تابآوری سرزمین را به شدت کاهش داده است. این فرسایش سرزمینی منجر به نابودی پوشش گیاهی، فرونشست زمین و گسترش کانونهای ریزگرد شده است که مستقیماً سلامت و کیفیت زندگی میلیونها انسان را هدف قرار میدهد.
بحران محیط زیست در این سطح، به سرعت به یک بحران بزرگ تبدیل میشود. وقتی زمین قدرت باروری خود را از دست بدهد و منابع آب زیرزمینی به اتمام برسد، مهاجرتهای تودهای از روستاها به حاشیه شهرها آغاز میشود. این جابجاییِ ناگزیر جمعیت، منجر به شکلگیری ناهنجاریهای اجتماعی، گسترش حاشیهنشینی و فشار مضاعف بر زیرساختهای شهری میگردد. در واقع، بیابانزایی نه تنها خاک، بلکه «انسجام اجتماعی» را نیز میبلعد و زمینهساز تنشهای محلی بر سر دسترسی به منابع محدود باقیمانده میشود.
پارادایم مدیریت آب؛ از سدسازی تا بهرهوری هوشمند
ریشه اصلی بحران آب در بسیاری از جوامع در حال توسعه، غلبهی «نگاه سازهای» (ساخت سدها و تونلهای انتقال آب) بر «مدیریت مصرف» بوده است. این رویکرد که تصور میکرد میتوان با غلبه بر طبیعت، نیازهای فزاینده را تأمین کرد، امروزه به بنبست رسیده است. سدسازیهای بیرویه منجر به خشک شدن تالابها، نابودی اکوسیستمهای رودخانهای و شور شدن خاک شده است.
نوسازی در این حوزه مستلزم یک چرخش استراتژیک به سمت «مدیریت تقاضا» و «افزایش بهرهوری» است. در حالی که بخش بزرگی از منابع آب در کشاورزی سنتی و پرمصرف هدر میرود، تکنولوژیهای نوین آبیاری و اصلاح الگوی کشت بر اساس توانِ اکولوژیک هر منطقه، ضرورتی انکارناپذیر است. اقتصادِ آب باید بازتعریف شود؛ به گونهای که ارزشِ واقعی این مایه حیات در بخشهای صنعتی و کشاورزی مشخص گردد و انگیزههای اقتصادی برای بازچرخانی آب و استفاده از پسابهای تصفیهشده ایجاد شود. آب نباید به عنوان یک منبع رایگان و نامحدود، بلکه باید به عنوان یک «سرمایه ملیِ تجدیدناپذیر» نگریسته شود.
بسیاری از منابع آبی، میان کشورهای همسایه مشترک هستند (رودخانههای مرزی و حوضههای آبریز مشترک). در عصر خشکسالی، آب به یکی از ابزارهای اعمال قدرت و زمینهساز مناقشات بینالمللی تبدیل شده است. «دیپلماسی آب» به دنبال آن است که به جای تقابل بر سر منابع، مدلهایی برای «همکاری و مدیریت مشترک» ایجاد کند.
ضعف در دیپلماسی آب میتواند به تنشهای مرزی دامن زده و امنیت منطقهای را مختل کند. کشورها باید بیاموزند که بحرانهای زیستمحیطی مرز نمیشناسند؛ گردوغبار برخاسته از یک کشور یا خشک شدن یک تالاب مشترک، آسیبهای خود را به تمام همسایگان تحمیل میکند. ایجاد معاهدات پایدار، به اشتراکگذاری دادههای هیدرولوژیک و سرمایهگذاری مشترک بر روی پروژههای مهار بیابانزایی، تنها راه جلوگیری از تبدیل شدنِ «بحران آب» به «جنگ آب» در آیندهای نزدیک است. دیپلماسی آب باید بخشی تفکیکناپذیر از سیاست خارجی توسعهگرا باشد.
اخلاق محیط زیست و مسئولیت بیننسلی
از منظر اخلاق کاربردی و آموزههای دینی، آب مقدسترین عنصر طبیعت و منشأ حیات است. اسراف در مصرف آب، نه تنها یک خطای مدیریتی، بلکه یک «گناه اخلاقی» و تضییع حقوق نسلهای آینده است. زیستمؤمنانه در عصر بحران آب، خود را در قالب «قناعت»، «حفاظت از منابع» و «احیای زمین» نشان میدهد.
ما در قبال آیندگان مسئول هستیم؛ آنها حق دارند در سرزمینی زندگی کنند که رودخانههایش جاری و سفرههای زیرزمینیاش پر باشد. ترویج فرهنگِ «حرمتِ آب» در رسانهها، مدارس و نهادهای مذهبی، زیربنای فرهنگی لازم برای تغییر رفتارهای مصرفی را فراهم میکند. محیط زیست باید به عنوان یک «مصلحت عمومی برتر» شناخته شود که هیچ منفعت اقتصادی یا سیاسی کوتاهمدتی نباید بر آن مقدم گردد. اخلاق محیط زیستی یعنی درک این حقیقت که انسان، مالک طبیعت نیست، بلکه بخشی از آن و امانتدارِ آن است.
نخبگان علمی و تکنوکراتها در این بحران، وظیفهای سنگین بر عهده دارند. استفاده از هوش مصنوعی برای پایش دقیق منابع آب، توسعه تکنولوژیهای ارزانقیمتِ شیرینسازی آب دریا، ابداع بذرهای مقاوم به خشکی و استفاده از تصاویر ماهوارهای برای مدیریت اراضی، ابزارهایی هستند که میتوانند روند فروپاشی زیستمحیطی را کند یا متوقف کنند.
اما تکنولوژی به تنهایی معجزه نمیکند؛ نخبگان فکری نیز باید با هدایت افکار عمومی، جامعه را برای پذیرش تغییرات سخت در سبک زندگی و الگوهای مصرف آماده کنند. شفافیت در ارائه آمار بحران به مردم و مشارکت دادنِ جوامع محلی در مدیریت منابع آب، کلید موفقیت در پروژههای احیای سرزمین است. وقتی مردم خود را ذینفع و مسئول بدانند، بیشترین همکاری را در حفاظت از منابع خواهند داشت.
بازگشت به تعادل با طبیعت
در نهایت، بحران آب آینهای است که ناترازیهای عمیق در الگوهای توسعه ما را نشان میدهد. زمین در حال فرستادن پیامهای هشدارآمیز است و نادیده گرفتن این پیامها، به معنای قمار بر سر سرنوشت یک تمدن است. بازگشت به تعادل با طبیعت، نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورتِ بیولوژیک و تاریخی است.
نوسازیِ واقعی، نوسازیای است که با محیط زیست در ستیز نباشد. ما نیازمند «حکمرانیِ سبز» هستیم که در آن هر تصمیمی، از احداث یک کارخانه تا توسعه یک شهر، ابتدا با سنجهی «تابآوریِ آبی» سنجیده شود. نجاتِ خاک و آب، نجاتِ هویت و بقای ماست. تمدنی که نتواند از مایه حیات خود پاسداری کند، هر چقدر هم که در ابعاد دیگر پیشرفت کرده باشد، بر روی شنهای روان بنا شده است. امروز زمانِ اقدامِ جسورانه برای آشتی با طبیعت است، پیش از آنکه زمان برای همیشه از دست برود.
رئیس شورای حوزه علمیه استان تهران در واکنش به بیانیه الازهر مصر گفت: الازهر به جای محکوم کردن ظالم و قاتل، مظلوم و مقتول متهم و محکوم شده است!
Δ