نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
توسعهیافتگی در جهان امروز، دیگر تنها به معنای افزایش نرخ رشد اقتصادی یا انباشت سرمایههای فیزیکی نیست.
به گزارش خبرنگار مهر،توسعهیافتگی در جهان امروز، دیگر تنها به معنای افزایش نرخ رشد اقتصادی یا انباشت سرمایههای فیزیکی نیست. در قرن جدید، توسعه به مثابه یک «تغییر پارادایم» در نظام باورها، رفتارها و ساختارهای یک جامعه تعریف میشود. این فرآیند، گذاری است دشوار از نظم سنتی به نظمی مدرن که در آن عقلانیت، تخصص و پیشبینیپذیری، ارکان اصلی زیست جمعی را تشکیل میدهند. اما آنچه این مسیر را برای بسیاری از جوامع ناهموار کرده، تنها کمبود منابع مالی نیست، بلکه چالشهای عمیقتری در لایههای زیرین فرهنگ و سیاست است که مانع از استقرار نهادهای توسعهگرا میشود.
ریشههای فکری؛ عقلانیت به مثابه موتور محرک
نخستین و بنیادینترین رکن توسعهیافتگی، تحول در نظام فکری است. پژوهشها نشان میدهند که بدون استقرار «عقلانیت ابزاری و محاسباتی»، هیچ جامعهای نمیتواند به توسعه پایدار دست یابد. عقلانیت در این ساحت به معنای توانایی جامعه در تشخیص رابطه میان «هزینه و فایده» و اولویتبندی منافع بلندمدت بر هیجانات کوتاهمدت است. در جوامعی که احساسات، پیشفرضهای غیرعلمی و رویکردهای واکنشی بر تصمیمگیریهای کلان سایه افکندهاند، منابع ملی به جای آنکه صرف زیرساختهای آیندهساز شود، در مسیر پروژههای نمایشی یا حل بحرانهای لحظهای مستهلک میگردد.
توسعهیافتگی مستلزم آن است که علم و تخصص به عنوان مرجع نهایی تصمیمگیری پذیرفته شوند. این به معنای عبور از «فردمحوری» به سمت «سیستممحوری» است. در یک ساختار توسعهیافته، این قواعد و نهادها هستند که مسیر حرکت را تعیین میکنند، نه ارادههای شخصی. لزوم این دگرگونی فکری در تمام سطوح از نظام آموزشی گرفته تا بدنه مدیریتی احساس میشود. جامعهای که نتواند میان «آرزو» و «توانایی» تمایز قائل شود، در چرخهای از پروژههای ناتمام و سرخوردگیهای اجتماعی گرفتار خواهد ماند.
ساختارها و نهادها؛ از اراده فردی تا حاکمیت قانون
دومین لایه در واکاوی توسعه، تمرکز بر نهادسازی است. مدرنیته در ذات خود با مفهوم «قانونگرایی» گره خورده است. در جوامع در حال گذار، یکی از بزرگترین چالشها، مقاومت ساختارهای سنتی در برابر حاکمیت قانون است. توسعه زمانی رخ میدهد که قانون برای همه اعضای جامعه، بدون توجه به جایگاه طبقاتی یا پیوندهای سیاسی، به طور یکسان اجرا شود. ثبات قانونی باعث میشود که فعالان اقتصادی و اجتماعی بتوانند برای دهههای آینده برنامهریزی کنند.
بیثباتی در قوانین و تغییرات پیدرپی در سیاستهای کلان، سمی مهلک برای توسعه است. این بیثباتی منجر به فرار سرمایه و خروج نخبگان میشود؛ چرا که هوش و سرمایه به سمتی حرکت میکنند که «امنیت» و «پیشبینیپذیری» در آن تضمین شده باشد. بنابراین، گذار به مدرنیته نیازمند ایجاد نهادهایی است که بتوانند تضادهای اجتماعی را از طریق گفتگو و مکانیسمهای حقوقی حلوفصل کنند، نه از طریق تقابل و حذف.
چالش سنت و مدرنیته؛ تلاطم در لایههای فرهنگی
یکی از پیچیدهترین ابعاد توسعه در جوامعی با پیشینه تاریخی غنی، چالش آشتی میان «سنت» و «مدرنیته» است. برخی به اشتباه تصور میکنند توسعه به معنای نفی کامل گذشته و تقلید کورکورانه از الگوهای غربی است، در حالی که تجربه کشورهای موفق نشان میدهد توسعه پایدار، ریشه در «توسعه درونزا» دارد. یعنی جوامع باید بتوانند هستههای سخت سنت خود را با ضرورتهای زندگی مدرن سازگار کنند.
فرهنگ توسعهیافته، فرهنگی است که در آن «کار جمعی»، «انضباط اجتماعی» و «احترام به حقوق دیگری» نهادینه شده باشد. در بسیاری از جوامع در حال گذار، فردگرایی منفی و نبود روحیه همکاری، مانع از شکلگیری شرکتهای بزرگ و نهادهای مدنی قدرتمند میشود. نوسازی فرهنگی به معنای آن است که مفاهیم اخلاقی و دینی به جای آنکه صرفاً در سطح مناسک باقی بمانند، به موتورهای محرک برای بهبود کیفیت زندگی، حفظ محیطزیست و ترویج صداقت در معاملات تبدیل شوند. اینجاست که نقش آموزش و رسانه در بازتعریف مفاهیم هویتی و انطباق آنها با جهان جدید برجسته میشود.
تعامل جهانی؛ توسعه در فضای باز
هیچ کشوری در تاریخ معاصر نتوانسته است در انزوا به توسعه دست یابد. قرن جدید، عصر زنجیرههای تأمین جهانی و وابستگی متقابل است. توسعهیافتگی پیوند مستقیمی با قدرت تعامل یک کشور با نظام بینالملل دارد. این تعامل شامل جذب تکنولوژی، سرمایهگذاری خارجی و حضور در بازارهای جهانی است.
سیاست خارجی توسعهگرا، سیاستی است که در آن «اقتصاد» بر «تنش» مقدم است. کشورهایی که توانستهاند جایگاه خود را در سلسلهمراتب قدرت جهانی ارتقا دهند، کسانی بودهاند که از فرصتهای بینالمللی برای تقویت بنیه داخلی خود استفاده کردهاند. در واقع، استقلال واقعی در دنیای امروز نه با بستن مرزها، بلکه با «ضروری شدن» در شبکه جهانی اقتصاد به دست میآید. وقتی تولیدات و خدمات یک کشور برای جهان اهمیت حیاتی داشته باشد، امنیت ملی آن کشور به طور خودکار تضمین میشود.
در مسیر گذار به مدرنیته، ساختار قدرت نقش تعیینکنندهای دارد. یکی از بزرگترین موانع توسعه در جوامع در حال گذار، وجود «اقتصاد رانتی» است. در چنین سیستمهایی، ثروت نه از طریق نوآوری و تلاش، بلکه از طریق نزدیکی به کانونهای قدرت و توزیع منابع طبیعی حاصل میشود. رانتخواری باعث میگردد که انگیزه برای یادگیری دانش فنی و بهبود بهرهوری از بین برود.
توسعه مستلزم کوچ از اقتصاد مبتنی بر منابع به «اقتصاد مبتنی بر دانش» است. این تغییر جهت، نیازمند شجاعت در اصلاحات ساختاری، مبارزه با فساد و ایجاد شفافیت مالی است. تا زمانی که بخش خصوصی واقعی در میدان رقابت حضور نداشته باشد و دولت به عنوان کارفرمای بزرگ تمام حوزهها را در دست داشته باشد، خلاقیت سرکوب شده و توسعه در سطح آمارهای کاغذی باقی میماند. توزیع عادلانه فرصتها و از بین بردن امتیازات ویژه، پیششرطی است که عدالت اجتماعی را به توسعه اقتصادی پیوند میزند.
آموزش و سرمایه انسانی؛ تربیت شهروند قرن جدید
در نهایت، زیربنای تمام تغییرات فوق، «انسان» است. نظام آموزشی در جوامع توسعهیافته بر پایه پرسشگری، حل مسئله و مهارتهای اجتماعی طراحی شده است. برای گذار به مدرنیته، باید نسلی تربیت شود که به جای حفظ کردن حقایق ثابت، توانایی نقد و انطباق با تغییرات سریع تکنولوژیک را داشته باشد.
سرمایه انسانی، ارزشمندتر از مخازن نفت و معادن طلاست. فرار مغزها که امروزه گریبانگیر بسیاری از جوامع است، نتیجه عدم هماهنگی میان «تولید نخبگان» و «ظرفیت جذب ساختارها» است. توسعهیافتگی به معنای ایجاد فضایی است که در آن هر فرد بر اساس توانایی و تخصص خود، جایگاهی متناسب در چرخه تولید ملی داشته باشد.
توسعهیافتگی نه یک اتفاق تصادفی، بلکه یک «انتخاب آگاهانه» و محصول یک توافق ملی میان نخبگان و تودههای مردم است. گذار به مدرنیته در قرن جدید نیازمند پذیرش این واقعیت است که روشهای قدیمی دیگر پاسخگوی نیازهای پیچیده امروز نیستند. ما نیازمند بازگشت به عقلانیت، حاکمیت قانون، تعامل سازنده با جهان و سرمایهگذاری بر روی کرامت و دانش انسانها هستیم.
این مسیر، مسیری طولانی و پرفراز و نشیب است که از دالان نقد خود و پذیرش اشتباهات گذشته میگذرد. توسعه تنها زمانی محقق میشود که اراده برای پیشرفت از سطح کلام به سطح نهادینه شدن در رفتارهای روزمره جامعه منتقل شود. در پایان، توسعهیافتگی نه یک مقصد نهایی، بلکه فرآیندی مداوم از بهبود، یادگیری و انطباق است که هدف غایی آن، فراهم آوردن زندگی آبرومندانه، آزاد و مرفه برای تمام شهروندان است.
دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: تسلیم در برابر مستکبران به معنای پذیرش نابودی است و مقاومت، یک ضرورت عقلانی برای حفظ استقلال و عزت ملی است.
Δ