مدل سازی شناخت توزیع شده چگونه باعث موفقیت ما در جنگ شده است؟

به نظر می‌رسد که یکی از دلایل توفیق ایران در جنگ مدلسازی شناخت‌توزیع‌شده است.

خبرگزاری مهر، یادداشت مهمان_حجت الاسلام علیرضا قائمی نیا، عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، «شناخت ‌توزیع‌شده» (Distributed Cognition) یک نظریه در علوم شناختی است که دیدگاه ما را دربارهٔ اینکه «هوش» یا «تواناییِ دانستن و عمل کردن» چگونه کار می‌کند، به کلی دگرگون می‌کند. به زبان ساده، این نظریه می‌گوید:هوش فقط در مغز یک فرد یا یک موجود زنده خلاصه نمی‌شود، بلکه می‌تواند بین افراد، ابزارها، و محیط اطرافشان تقسیم و توزیع شود. به عبارت دیگر، فرآیندهای شناختی (مثل یادگیری، حل مسئله، تصمیم‌گیری، حافظه) تنها در داخل جمجمهٔ ما رخ نمی‌دهند، بلکه نتیجهٔ تعامل پیچیده‌ای است بین:

1. افراد: دانش، مهارت‌ها، تجربیات و نحوهٔ ارتباط افراد با یکدیگر.

2. ابزارها: از مداد و کاغذ گرفته تا کامپیوترها، نرم‌افزارها، و در مثال قبلی، پهپادها. این ابزارها نه تنها به ما کمک می‌کنند، بلکه خودشان بخشی از فرآیندِ «فکر کردن» می‌شوند.

3. محیط: نحوهٔ سازماندهی فضا، چیدمان وسایل، علائم و نشانه‌ها، و حتی فرهنگِ یک گروه یا سازمان.

به نظر می‌رسد که یکی از دلایل توفیق ایران در جنگ مدلسازی شناخت‌توزیع‌شده است. ایران با اتکا به راهبرد استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت و با قابلیت تولید انبوه، عملاً «شناخت توزیع‌شده» را در میدان جنگ «مدل‌سازی» کرده و به نمایش گذاشته است. به بیان دیگر، ایران شبکه‌ای پیچیده از پهپادها و ذهن و محیط را به وجود آورده است که به مثابة یک سیستم‌شناختی‌پیچیده عمل می‌کند.

فرید زکریا، دانشمند مطرح آمریکایی، معتقد است ایران الگوی جدیدی در جنگ معرفی کرده که در آن دقت به شکلی انبوه تولید می‌شود. در واقع استفاده از پهپادهای ارزان‌قیمت جایگزین فناوری‌های گران‌قیمت شده است. در این مدل، هزینه‌ی حمله بسیار کمتر از هزینه‌ی دفاع است. به عقیده او برتری در جنگ‌های آینده از آنِ کشوری نیست که عالی‌ترین سامانه‌ها را دارد. بلکه کشوری پیروز خواهد بود که بتواند حجم عظیمی از سامانه‌های کم‌هزینه و خوب را سریعاً به میدان بفرستد. به اذعان مقامات آمریکایی، حتی پیشرفته‌ترین ارتش‌ها هم ناگزیر به اقتباس از این الگوی ایرانی هستند.

تحلیلی که فرید زکریا ارائه می‌دهد، به طور مستقیم و غیرمستقیم با «شناخت‌توزیع‌شده» ارتباط دارد. این پیوند را بررسی کنیم:

۱) توزیع شناختی: هوش در شبکه، نه فقط در مغز یک نفر: «توزیع‌شناختی» بر این ایده استوار است که توانایی‌های شناختی (فکر کردن، تصمیم‌گیری، حل مسئله، درک) فقط به یک مغز محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند بین افراد، ابزارها و محیط توزیع شود. در واقع، هوش جمعی حاصل تعاملات در یک شبکه است. وقتی زکریا از «حجم عظیمی از سامانه‌های کم‌هزینه و خوب» (پهپادهای ارزان‌قیمت) صحبت می‌کند، دقیقاً به یک سیستم اشاره دارد که قابلیت‌های شناختی (مشاهده، هدف‌گیری، حمله، جمع‌آوری اطلاعات) را در میان تعداد زیادی ابزار (پهپاد) و احتمالاً تعداد زیادی اپراتور توزیع کرده است. این مدل، توانایی‌شناختی (قدرت حمله و دفاع) را از انحصار چند سامانهٔ گران‌قیمت (و مغزهای محدودِ کنترل‌کنندهٔ آن‌ها) خارج کرده و آن را به یک قابلیتِ فراگیر و توزیع‌شده تبدیل می‌کند. این یعنی هوشِ جمعیِ حاصل از این شبکهٔ توزیع‌شده، بر توانایی‌های شناختیِ تک‌سامانه یا حتی ارتشِ صرفاً متکی بر سامانه‌های پیشرفته، برتری پیدا می‌کند.

2) شناخت توزیع‌شده (محیط و ابزار، بخشی از فرآیند شناختی): «شناخت توزیع‌شده» بیان می‌کند که چگونه فرآیندهای‌شناختی، از ابزارها و سازماندهی فیزیکی محیط استفاده می‌کنند تا وظایف پیچیده‌تری را انجام دهند. ذهن، ابزار و محیط، یک سیستم واحد را تشکیل می‌دهند. پهپادها به عنوان امتدادِ ذهن عمل می‌کنند. پهپادهای ارزان‌قیمت، صرفاً «تجهیزات» نیستند، بلکه به عنوان ابزارهایی برای ادراک و عمل، بخشی از سیستم شناختیِ کلیِ جنگ را تشکیل می‌دهند. آن‌ها «چشم» و «بازوی» سیستم هستند که فراتر از محدودهٔ فیزیکی و شناختیِ یک انسان یا حتی یک فرمانده عمل می‌کنند.

زکریا اشاره می‌کند که «هزینهٔ حمله بسیار کمتر از هزینه‌ی دفاع است». این یک تغییر بنیادی در «فضای مسئله» (Problem Space) است. قبلاً، حل مسئلهٔ دفاع، نیاز به جمع‌آوری حجم عظیمی از اطلاعات و پردازش آن توسط سامانه‌های بسیار گران داشت. اکنون، با پهپادهای ارزان، «استراتژی حمله» خود به ابزاری شناختی تبدیل شده که نیازمند پردازشِ کمتر یا متفاوت‌تری است.

«حتی پیشرفته‌ترین ارتش‌ها هم ناگزیر به اقتباس از این الگوی ایرانی هستند» نشان می‌دهد که این مدلِ جدید شناختِ توزیع‌شده، چقدر قدرتمند است که مجبور به پذیرش آن می‌شوند. این پذیرش، یعنی شناساییِ اینکه ابزارها و سازماندهیِ جدید، توانایی‌شناختی بهتری برای مواجهه با تهدیدات فراهم می‌کنند.

3) جنگ به مثابه یک «سیستم شناختی پیچیده»: بنا به این تحلیل، ایران جنگ را از یک رویارویی صرف میان «ارتش‌ها» به یک «سیستم‌شناختی‌پیچیده» تبدیل کرده که در آن: منابع (حمله، دفاع، اطلاعات) به جای تمرکز در چند نقطهٔ طلایی، توزیع شده‌اند. محاسباتِ شناختیِ مربوط به حمله و دفاع، به شدت به نفع حمله تغییر کرده است. قابلیت شناختیِ سیستم، نه به کیفیتِ تک‌واحد، بلکه به سرعت تولید و استقرار واحدهای زیاد بستگی دارد.

در نهایت، حرف زکریا این است که ایران با استفادهٔ خلاقانه از ابزارهای ارزان و استراتژیِ توزیعِ گستردهٔ توانایی‌ها، یک شکل نوین از شناختِ توزیع‌شده در حوزهٔ نظامی ایجاد کرده است. این مدل، قدرتِ شناختیِ یک «شبکه» را بر قدرتِ «فردی» یا «متمرکز» ترجیح می‌دهد و همین امر، آن را به یک «درس جدید» برای جهان تبدیل کرده است.