نام کاربری یا نشانی ایمیل
رمز عبور
لطفا پاسخ را به عدد انگلیسی وارد کنید:
مرا به خاطر بسپار
در شبی که خیابانهای شهر حالوهوایی متفاوت به خود گرفته بود، جمعی از مردم با حضور در تجمعات شبانه، صحنههایی از همدلی و همراهی را رقم زدند.
خبرگزاری مهر_ گروه جوان و خانواده: شب، مثل پردهای آرام و سنگین، آرامآرام بر شهر کشیده میشد و خیابانها را از هیاهوی روز جدا میکرد. اما در دل این سکوت ظاهری، حرکتی آرام و پیوسته جریان داشت؛ حرکتی که از خانهها آغاز میشد و به میدانها و نقاط تجمع میرسید. چراغها روی صورتهایی میتابیدند که هرکدام حامل بخشی از یک احساس مشترک بودند؛ احساسی که نه در یک جمله میگنجید و نه در یک تعریف ساده خلاصه میشد.
در چنین شبهایی، شهر فقط محل عبور نیست؛ به یک فضای زنده از همدلی تبدیل میشود. انگار هر قدمی که به سمت جمعیت برداشته میشود، فاصلهها را کمتر میکند و آدمها را به نقطهای مشترک از باور و احساس میرساند. مادرانی که دست فرزندانشان را محکمتر میگیرند، جوانانی که در نگاهشان دنبال معنایی فراتر از روزمرگیاند، و سالمندانی که با آرامش خاصی در میان جمع حرکت میکنند، همه در یک چیز شریک میشوند: حضور در یک لحظه جمعی.
با این حال، آنچه بیش از هر چیز در فضا دیده میشد، نه نامها، بلکه احساس بود؛ احساسی که در نگاهها جریان داشت و در سکوتها خودش را نشان میداد و مردم در کنار هم ایستاده بودند، بیآنکه نیاز باشد همه چیز را با واژهها توضیح دهند. همین حضور جمعی، همین کنار هم بودن، به خودی خود تبدیل به معنایی شده بود که در دل شب شکل میگرفت و در ذهنها میماند و نام رهبر را در ذهن ها نگه دارند.
در خیابانهای روشنشده با نور چراغها و تلفنهای همراه، جمعیت آرامآرام شکل گرفته بود؛ جمعی که از گوشهوکنار شهر آمده بودند تا در شبی سرد اما پرحرارت، کنار هم بایستند. صدای شعارها در فضا میپیچید و هر موج جمعیت، حالوهوای تازهای به میدان میداد. اما در میان این همهمه، آنچه بیشتر از همه شنیده میشد، حرفهای خود مردم بود؛ حرفهایی ساده، بیپیرایه و سرشار از احساس نسبت به رهبرشان.
برای ما فقط یک نام نیست…
مردی میانسال که کنار پسرش ایستاده بود، با صدایی آرام اما محکم گفت: برای ما رهبر فقط یک اسم نیست… یک تکیهگاه است و وقتی اسمش را میشنویم، حس میکنیم هنوز کسی هست که این مردم را تنها نگذاشته است.
پسرش در ادامه اضافه کرد: من از بچگی این اسم را شنیدم، اما امشب وقتی این جمعیت را دیدم، تازه فهمیدم یعنی چی که همه با یک دل یک نفر را صدا بزنند.
حس امنیت، حس پدر بودن
زنی میانسال که چادرش را محکم دور خود پیچیده بود، با چشمانی که برق اشک در آن دیده میشد، گفت: من وقتی اسم رهبر را میشنوم، ناخودآگاه احساس امنیت میکنم… مثل اینکه یک پدر بزرگتر هست که مراقب این خانه است و شاید خیلیها فقط شعار بشنوند، اما برای ما این اسم یعنی آرامش، یعنی اینکه هنوز امید هست.
ما با دل آمدهایم…
جوانی که پرچمی روی دوش داشت، در میان جمعیت گفت: هیچکس ما را مجبور نکرده اینجا باشیم… ما با دل آمدهایم. وقتی میگوییم «لبیک یا خامنهای» یعنی انتخاب کردیم کنار این مسیر بمانیم.
دوستش در حالی که به جمعیت نگاه میکرد، افزود: این حس را نمیشود توضیح داد و وقتی همه با هم یک اسم را صدا میزنند، انگار قلبها یکی میشود.
رهبر برای ما مثل امید است
مادر جوانی که کودک خردسالش را در آغوش داشت، آرام گفت: من برای آینده بچهام آمدهام. میخواهم بداند که ما در لحظههای مهم، فقط تماشاگر نبودیم و برای من رهبر یعنی امید، یعنی اینکه اگر سختی هم باشد، هنوز میشود ادامه داد و کودکش در آغوشش تکان خورد و او آرام گفت: ببین عزیزم، همه این آدمها یک صدا هستد؛ این یعنی کنار هم بودن…
وقتی اسمش را میگوییم، دلمان قرص میشود
در گوشهای دیگر، پیرمردی که عصا به دست داشت، در حالی که نگاهش به جمعیت بود، گفت: من عمرم را در این کشور گذراندهام و چیزهای زیادی دیدهام، اما وقتی اسم رهبر را میشنوم، دلم قرص میشود و برای من او نماد ایستادگی است؛ نماد اینکه این مردم هنوز ستون دارند.
شعاری که از دل میآید
با اوج گرفتن شعارها، صدای «لبیک یا خامنهای» بارها در میدان پیچید، اما آنچه این شعار را متفاوت میکرد، فقط تکرار آن نبود؛ بلکه احساسی بود که پشت آن قرار داشت. یک دختر نوجوان در میان جمع گفت: این شعار را وقتی میگوییم، فقط صدا نیست؛ انگار داریم قلبمان را بلند میکنیم.
در پایان شب، وقتی جمعیت آرامآرام در حال پراکنده شدن بود، هنوز جملههایی در هوا مانده بود؛ جملههایی ساده اما پرمعنا؛ تکیهگاه بودن، امید، امنیت و احساس همراهی و این روایت، بیش از هر چیز، تصویر مردمی بود که در دل شب، با زبان خودشان از یک پیوند احساسی و معنوی حرف میزدند؛ پیوندی که در میان صداها و شعارها، معنای خودش را پیدا میکرد.
به گزارش مهر؛ در پایان این شب پرجمعیت و پرصدا، آنچه در ذهن میماند فقط ازدحام یا شعارها نیست؛ بلکه تصویری از مردمی است که در دل تاریکی شب، کنار هم ایستادند و لحظهای از همدلی را تجربه کردند. چهرههایی که در نور کمرنگ خیابانها کنار هم قرار گرفته بودند، هرکدام روایتی از امید، باور و تعلق را با خود حمل میکردند.
این تجمع، برای بسیاری نه یک اتفاق گذرا، بلکه یادآوری یک حس مشترک بود؛ حسی که در آن مردم خود را تنها نمیبینند و در کنار هم معنای تازهای از حضور را تجربه میکنند و مادرانی که فرزندانشان را در آغوش داشتند، جوانانی که هنوز صدای شعارها در ذهنشان میپیچید و سالمندانی که آرام و آهسته از میان جمعیت عبور میکردند، همه با احساسی مشترک شب را ترک کردند.
شهر آرامآرام به سکوت بازمیگردد، اما رد این شب در ذهنها باقی میماند؛ شبی که بیش از هر چیز، روایتگر کنار هم بودن بود، و احساسی که در سکوت پایان مییابد اما در خاطرهها ادامه پیدا میکند.
معاون رییس جمهور به مناسبت ورود اعضای تیم ملی بانوان به کشور پیام صادر کرد.
جنگ، لایههای عمیق هویت و پیوندهای اجتماعی یک ملت را هدف قرار میدهد که در این میان «تابآوری فرهنگی» به عنوان سازوکاری حیاتی برای حفظ انسجام جامعه عمل میکند که محوریت آن بر عهده زنان است.
بیش از ۱۰۰ هزار جوان ایرانی در نامهای به دبیرکل سازمان ملل، ضمن تشریح خسارات ناشی از تجاوزات اخیر، خواستار محکومیت صریح این اقدامات شدند و سکوت جامعه جهانی را نقض حقوق بینالملل دانستند.
رئیس جمعیت هلالاحمر، ضمن تشریح اجرای طرح «از قربان تا غدیر با ولایت»، هدف از اجرای آن را ایجاد یک جریان مستمر خدمترسانی و همدلی اجتماعی عنوان کرد.
Δ