تبیین ۵ شرط محوری ایران برای پایان جنگ؛ بازتعریف نظم منطقه غرب‌آسیا

نقشه راه ایران با محوریت پایان جنگ، رفع تحریم، آزادی دارایی‌ها، جبران خسارت و حاکمیت بر هرمز نه تنها یک مطالبه حقوقی و قانونی بلکه یک مدل سیاسی برای بازتعریف نظم امنیتی در غرب آسیا است.

گروه سیاسی خبرگزاری مهر: هفتاد و پنجمین روز از شروع جنگ تحمیلی سوم در حالی با آتش‌بسی شکننده سپری می‌شود که جمهوری اسلامی ایران با اتکا به توانمندی‌های داخلی و ایستادگی مثال‌زدنی، نه تنها در برابر ائتلاف نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی تسلیم نشده، بلکه اینک بر سکوی قدرت چانه‌زنی در میز دیپلماسی ایستاده است. آنچه امروز تحت عنوان «شرط پنج‌گانه» برای هرگونه مذاکره احتمالی از سوی تهران مطرح می‌شود، نه یک خواسته حداکثری، بلکه ترسیم کننده چارچوب «صلح عادلانه» و تضمین کننده منافع ملی در برابر جنگی است که از همان ابتدا با هدف فروپاشی نظام و از بین بردن هویت مقاومت در منطقه طراحی شده بود.

تحلیل اسناد و اطلاعات به‌روز میدانی و دیپلماتیک حکایت از آن دارد که نقشه راه ایران با محوریت “پایان جنگ، رفع تحریم، آزادی دارایی‌ها، جبران خسارت و حاکمیت بر هرمز” نه تنها یک مطالبه حقوقی و قانونی، بلکه به عنوان یک مدل سیاسی برای بازتعریف نظم امنیتی در غرب آسیا مطرح است. در ادامه به تحلیل ابعاد و دلایل غیرقابل گذشت بودن این شروط می‌پردازیم.

۱. پایان جنگ در همه جبهه‌ها؛ نفی مفهوم «صلحِ مسلحانه» در سایه دسیسه‌های تل‌آویو

اولین و بدیهی‌ترین شرط تهران، توقف کامل و دائمی تجاوز در همه جبهه‌هاست. تجربه دهه‌ها سیاست خصمانه نشان داده که آمریکا و متحدان منطقه‌ای آن، هیچ‌گاه به آتش‌بس به عنوان یک وضعیت پایدار نگاه نمی‌کنند. آنچه امروز در منطقه می‌گذرد، حکایت از تلاش واشنگتن برای حفظ وضعیت «نه جنگ، نه صلح» به نفع خود دارد.

وضعیت میدانی و دیپلماتیک: منابع آگاه از ادامه هماهنگی‌های محرمانه بین رژیم صهیونیستی و امارات حتی در سایه آتش‌بس خبر می‌دهند .

همچنین انتشار اخباری از سفر محرمانه نتانیاهو و رئیس موساد به ابوظبی در جریان درگیری‌ها، زنگ خطری برای کشورهای منطقه است که هنوز فریب وعده‌های فریبنده آمریکا را خورده‌اند. هرگونه آتش‌بس بدون ضمانت اجرایی، تنها فرصتی برای بازسازی نیروهای مهاجم و طراحی توطئه‌ای جدید خواهد بود.

۲. لغو تحریم‌ها؛ پایان سلاح اقتصادی در برابر ملت مقاوم

جمهوری اسلامی ایران ثابت کرده است که تحریم‌های فلج‌کننده نمی‌تواند اراده ملت ایران را برای دفاع از استقلال خود بشکند. با این حال، اصرار بر لغو کامل تحریم‌ها به عنوان پیش‌شرط مذاکره، به این دلیل است که سلاح تحریم همواره به عنوان اهرم فشار در جیب کاخ سفید باقی مانده است. آژانس‌های بین‌المللی بارها اذعان کرده‌اند که سیاست «فشار حداکثری» به بن‌بست رسیده است. لغو تحریم‌ها، هم به لحاظ اقتصادی و هم به لحاظ حقوقی، سنگ بنای اعتمادسازی برای هرگونه توافق آتی است.

۳. آزادی پول‌های بلوکه‌شده؛ حق مسلم ملت ایران در دسترسی به دارایی‌های خود

موفقیت دستگاه دیپلماسی در ماه‌های اخیر برای آغاز فرآیند آزادسازی دارایی‌های بلوکه شده در کره جنوبی، گواه این مدعاست که فشار میدانی، برگ برنده مذاکره است. با این حال، این منابع باید به طور کامل و بدون قید و شرط در اختیار تهران قرار گیرد.

سابقه دزدی دریایی آمریکا در توقیف اموال ایران و ممانعت از انتقال آن‌ها تحت بهانه‌های واهی، نشان داده که تنها وعده شفاهی برای آزادسازی اموال کافی نیست. شرط آزادی پول‌های بلوکه شده به این معناست که غرب باید بپذیرد که دوران “بله، اما…” در مقابل حقوق ملت ایران به سر آمده است.

۴. جبران خسارت‌های ناشی از جنگ؛ پاسخگویی به تجاوز علیه زیرساخت‌های غیرنظامی

جنگ تحمیلی سوم، تنها یک درگیری نظامی نبود؛ یک جنگ تمام عیار علیه زیرساخت‌های حیاتی و غیرنظامی ایران بود. از بیمارستان‌ها و مدارس در میناب و اطراف آن گرفته تا تأسیسات هسته‌ای و زیرساخت‌های انرژی. تهران با ثبت مستندات این حملات در سازمان ملل، خواستار جبران خسارت‌های مادی و معنوی از کشورهای همسایه شده است که امکانات خود را در اختیار متجاوزین قرار دادند .

در اینجا ذکر دو نکته ضروری است:

۱. نقض تعهدات بین‌المللی: تهران طی نامه‌ای به شورای امنیت، مشارکت مستقیم برخی کشورهای عربی در این تجاوز را محکوم کرده و شواهد مستندی در این خصوص ارائه داده است .

۲. عدالت تاریخی: تجربه جنگ تحمیلی اول (دفاع مقدس) نشان داد که اگر مطالبه خسارت از متجاوزین با قاطعیت پیگیری نشود، زمینه برای تجاوزات بعدی فراهم می‌شود.

۵. حاکمیت ایران بر تنگه هرمز؛ پایان دکترین دریایی آمریکا در خلیج فارس

محوری‌ترین بند از پنج شرط ایران، همان نقطه‌ای است که بیشترین تنش را با کاخ سفید ایجاد کرده است: به رسمیت شناختن حق حاکمیت و حاکمیت ایران بر تنگه هرمز. شواهد متقن حاکی از آن است که مقامات کاخ سفید در ابتدا تصور می‌کردند با تضعیف توان نظامی ایران، کنترل این آبراه استراتژیک را در دست خواهند گرفت. اما در اظهارات متناقض اخیر، سیاستمداران آمریکایی از “کنترل ما بر تنگه” سخن می‌گویند که نشان از عصبانیت و ناتوانی آن‌ها در برابر واقعیت‌های میدانی دارد.

اصرار ایران بر این شرط، چند پیام روشن دارد:

– امنیت منطقه‌ای فارغ از بیگانگان: تهران اعلام کرده که امنیت خلیج فارس باید توسط کشورهای منطقه و بدون حضور نیروهای فرامنطقه‌ای تأمین شود .

– تغییر قواعد بازی: دیگر کشتی‌های حامل سلاح برای پایگاه‌های آمریکایی اجازه تردد از این آبراه را ندارند و ارتش جمهوری اسلامی ایران کنترل استراتژیک کامل بر این نقطه حساس را به دست گرفته است .

– ابزار فشار هوشمند: همان طور که مذاکرات در پاکستان و مسیرهای دیپلماتیک دیگر نشان داده، توانایی ایران در کنترل تردد در این تنگه به عنوان یک برگ برنده قدرتمند علیه سیاست‌های خصمانه واشنگتن عمل کرده است .

آیا آمریکا توان پذیرش شروط ایران را دارد؟

سند پنج شرطی ایران که به وضوح منعکس کننده مطالبات مردمی و راهبردی نظام است، کاخ سفید و متحدان اروپایی آن را در تنگنای سختی قرار داده است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که دونالد ترامپ این شروط را “کاملا غیرقابل قبول” خوانده است . این واکنش نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز نتوانسته خود را با واقعیت جدید وفق دهد: جمهوری اسلامی ایران دیگر به عنوان یک کشور تحریم‌شده، بلکه به عنوان یک قدرت منطقه‌ای که توانایی “تقابل با بزرگترین قدرت‌های جهان” را دارد، وارد اتاق مذاکره می‌شود.

تأکید بر شروط پنج‌گانه، نقطه جدایی حق از باطل در این نبرد است. اگر آمریکا به دنبال راه حلی دیپلماتیک است، چاره‌ای جز پذیرش این مطالبات عادلانه ندارد؛ در غیر این صورت، باید در باتلاق جنگی که نه هدفی جز عقب‌نشینی برای آن متصور است، گرفتار بماند. ملت ایران و جبهه مقاومت، امروز بیش از هر زمان دیگری مصمم هستند تا از این دستاوردهای گرانبها پاسداری کنند.